دوستان در کانادا وایران
سلام دوستان عزیز . بعضی از دوستان به من لطف
کردند و برام کامنت گذاشتند .من باید بگم
که خوب در واقع خیلی ذوق زده شدم. راستش رو بگم من فکر نمی کردم به این زودی اینهمه دوست مهربان پیدا کنم
.
خوب فقط یک چیزی برای من جالبه . ما همه به هم می گیم که امیدوارم در کانادا همدیگر را ببینیم. یا در آنجا دوستان خوبی باشیم.
مثل اینکه همه ما دوست داریم در یک جای آزاد همدیگر را ببینیم . من خودم هم برای همه همین را می نویسم.
ما همه میدانیم که اینجا همیشه نزدیک شدن به هم با ترس و لرز است. همیشه می ترسیم حرفی که زدیم باعث رنجاندن کسی بشود یا باعث ایجاد مشکلی برای خودمان. تا حالا بهش فکر کردین؟ من که هر وقت هر جا راحت صحبت کردم همه به من تذکر دادند که مثلا " مگه تو نمی دونستی که شوهر عمه مادر فلان یا پسر خاله مادر بهمان این شغل را داره یا این صفت رو داره "
آخه
بابا من چه طوری باید اینقدر حضور ذهن داشته باشم
.
ولی جالبه که اگر همان آدم به اصطلاح ملاحظه کار رک بهت تیکه پروند باید خودت رو بزنی به بی خیالی و نشنیدن آخه فقط تویی که دایم میگی آدم رکی هستی و راستش راستش میگی.!!
ما که سر در نیاوردیم ولی احتمالا دلیل اینکه همه برای هم می نویسیم که آنجا دوستهای خوبی می شویم باید یک همچین چیزهایی باشد.
وای که چقدر از محافظه کاری متنفرم." خانه هایی با دکوراسیون های کمرنگ و همه پسند عمدتا کرم و قهوه ای. لباسهای همه پسندو حرف زدن همه پسند و رفتار اجتماعی حکومت پسند. حالا تصور کنید که من نه همه چقدر خوشحالند وهمه چی چقدر آرومه.
تازه یادم رفت بگم تند وتند به بچه هامون هم میگیم خوب باش تا همه دوستت داشته باشند!!!!
خدا کند ما هم یک روز ببینیم که می تونیم راحت دو کلمه حرف حساب بزنیم و چهار تا دوست پیدا کنیم که از حرف زدن باهاشون نترسیم.
حالا حکایت ما شده حکایت طوطیه اون خانومه که رفت یک طوطی سخنگو خرید اما روز بعد طوطی را به مغازه برگرداند و به صاحب مغازه گفت که طوطی حرف نمی زند. صاحب مغازه گفت که آیا در قفسش آینه ای هست؟ طوطیها عاشق آینه اند. آنها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند.
آن خانم رفت و یک آینه خریدو رفت. روز بعد باز آن خانم برگشت. طوطی هنوز حرف نمی زد . فروشنده گفت: نردبان چی؟ طوطیها عاشق نردبان هستند. آن خانم یک نردبان خرید و رفت. اما روز بعد باز هم آمد و گفت که طوطی حرف نمیزند
فروشنده گفت که آیا طوطی شما در قفسش تاب دارد ؟ نه؟! خوب بخاطر همین حرف نمیزند مشکل همین است . به محض اینکه شروع به تاب خوردن کند شروع به حرف زدن می کند..
آن خانم با بی میلی یک تاب هم خریدو رفت.
وقتی آن خانم روز بعد وارد مغازه شد چهرهاش کاملا تغییر کرده بود . او گفت" طوطی مرد!"
صاحب مغازه یکه ای خورد و پرسید: واقعا متاسفم آیا او یک کلمه هم حرف نزد؟
آن خانم پاسخ داد " چرا !درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی از من پرسید که مگر در ان مغازه غذایی برای طوطیها نمی فروختند؟
حالا ماهم دوست و دکوراسیون آزا دی اجتماعی و تاب و آینه مون هم که درست شه. یکی
بگه با این همه تعدیل نیرو ی کارخونه ها و حقوق های عقب افتاده و فکر نان و غذا چه کار
کنیم. با این همه جوان بیکار چه کار کنیم ؟.
با بی بنزینی چه کار کنیم ؟ ما که تازگیها نفت
به جای اینکه بیاد تو سفرمون
مستقیم اومده تو آب لوله کشیمون و
آخر شبها اگر یک لیوان آب از شیر بریزی
و بو کنی فکر میکنی برات همبن الان سفارشی از آبادان آوردند. ( راست میگم کبربت
گرفتم روی آب روی آب آتش گرفت.) حال
بخندید
.
آخه حکایت مردم ایران شده نون بدو آب بدو مردم هم به دنبالش بدو.
شاد باشید خدا حافظ.
سلام. مریم هستم .به همراه همسرم و پسرم در حال مهاجرت به کانادا از طریق استان کبک هستیم.شاید تجربیات ما برای شما هم کارامد باشد.