کارهای درهم و بر هم

سلام به دوستان خوب خودم. اول از همه متشکرم که لطف کردند و وقت گذاشتند و راهنماییمون کردند. دوم اینکه ما همچنان مشغول رد کردن وسایل اضافه و جمع آوری وسایل برای بردن هستیم. با توجه به افزایش قیمت دلار کانادا و اینکه ما قبل از آمدن مدیکال یک سری وسایل رو نو سازی کرده بودیم . بنا براین تصمیم گرفتیم وسایلی رو که تازه گرفتیم با خودمون ببریم . چون اگه قرار باشه اینجا نصف قیمت ردشون کنیم و واونجا دو برابر بخریمشون  وتازه مالیات هم بدیم منطقی تر اینه که ببریمشون.

دو سال منتظر این روزها بودیم و حالا که داریم جدی جدی می ریم اون احساسی رو که فکر می کردم نداریم . خوشحالیم خیلی ولی نگران و دلتنگ هم هستیم .نگران بچه ای که شاید اونجا از بهترین امکانات بر خوردار بشه ولی پدر بزرگ ها و مادر بزرگهاشو خیلی دیر به دیر ببینه.نگران تنهایی خودمون. نگران دلتنگی پدر و مادر هامون. نگران مملکتم . نگران جنگ. نگران مردمی که هر روز مغموم تر و گرفته تر از دیروز تو همین خیابونها می بینیمشون. مردمی که دیگه نمی خندن. ولی آمارها ی رسمی مملکتشون می گه که گرونی و بیکاری ندارن!! پس چرا نمی خندن  آخه؟!!!

ولی از دست ما چه کاری بر میاد؟ جز رفتن. و رفتن . بنا به وصیت دکتر شریعتی :هجرت کن که در ماندن  می پوسی.

خدایا به هممون کمک کن. خدایا به هممون کمک کن که بتونیم به مشکلات غلبه کنیم.

دوستان بعد از همه این درد و دلها  در مورد قیمت بلیط که پرسیده بودین باید  بگم ما برای دونفر ونصفی 2135 دلار پرداخت کردیم که البته الان فقط 300 دلار پرداخت کردیم و بقیه اش رو وقتی بلیطها رو فرستادن پرداخت می کنیم.

امیدوارم زودتر یک خبرهای بشه و  همه با هم بریم به سر زمین آرزوها.

شاد باشید و امیدوار

 

ا

تهیه بلیط و بقیه کارها

سلام دوستان عزیزم.امیدوارم که همگی خوب و سلامت باشید. ما بعد از مشورت با دوستان این ور ابی و اون ور آبی به این نتیجه رسیدیم که  بهتره کمی صبر کنیم . البته دوستانی که کانادا هستند گفتند که صبر کنید و آوریل به بعد بیایید ولی دیگه خداییش ما انقدر هم صبور نیستیم . بنا براین بلیطمون رو برای اواخر فوریه گرفتیم. گفتیم حد اقل یک  کم از زمستون گذشته باشه.

خواهشا دوستانی که بچه ندارند یا بچه هاشون بزرگ شدن نیان بگن  خیلی بی حال و تنبلید . اونهایی که بچه دارند می دونن که تو مملکت خودمون هم با یک پسر بچه چهار ساله و بدون کمک دیگران کار ها به سختی انجام می شه چه برسه به یک کشور جدید. و کار هایی که باید در بدو ورود انجام داد.

خلاصه دوستان عزیز ما حدود دو ماه و نیم دیگه از ایران می ریم. نمی دو.نم از حال وروز این روزها چی بگم.  یک لحظه حس می کنم که دلم برای همه چیز تنگ می شه  لحظه بعد می گم خدا رو شکر که موفق شدیم و  دیگه از دست خیلی بی عدالتی ها راحت می شیم. خلاصه ما  در حال جمع کردن وسایل و بستن ساکها هستیم و چون با پرواز قطری میریم می تونیم  6 تا چمدان 23 کیلویی با خودمون ببریم. که ما 3تا چمدان و 3 تا ساک ( منظورم از این ساکهای  تاشوی زیپی هست) به دلیل سبکی خود ساکها   خریدیم.بلیط هامون رو هم از سازمان مهجرت خریدیم. آدرسش هم :خیابان آفریقا .خیابان گلستان خیابان خرسند. کوچه لادن . پلاک 3    هستش که می تونی بلیط رو با تخفیف بخرید.

 البته پرواز ایر کانادا هم بود که چون هر نفر فقط یک  چمدان 23 کیلویی می تواند ببره ما قطری رو تر جیح دادیم.  

من الان فقط سبزی خشک ها رو خریدم . و یک مقداری داروی گیاهی و زعفران و پسته و این جور چیزها مونده که می خوام  بعدا بخرم.   دستکش و کلاه و کت چرم واین جور چیزها که دوستان گفتند بهتره از ایران بخریم. به توصیه مریم جون 2 هم هر نفر دو دست از این لباسهای گرمی که تو سربازی به سر بازها میدن و خیلی برای سرما کانادا خوبه. خریدیم.  خلاصه خیلی کار داریم که اصلا نمی دونم از کجا باید شروع کنم. تازه مونده وسایل اضافی که اصلا نمی دونم باید به کی  ببخشمشون.  به خودم قول دادم تو کانادا اینقدر وسایل اضافه دور خودم  جمع نکنم.

مهمترین کار که هنوز مونده اطلاع دادن به خانواده هاست. چون فکر می کنم خیلی ناراحت می شن هنوز به هیچکس هیچی نگفتیم. یک ماه مونده به رفتن بهشون می گیم.  خدا کنه کم غصه بخورن.

دوستان برامون  دعا کنید. که کار ها خوب پیش بره.

از ته دل آرزو می کنم که  خبرهای خوش بشنویم از سفارت. البته امیدوارم بچه هایی که مصاحبه دارند و میرن  انکارا هم موفق باشند. گرچه خبر رد شدن مستانه عزیز خیلی ناراحتم کرد.

راستی  یک اتفاقی افتاد که من جدا به فال نیک می گیرمش و اون این بود که همسرم روزی که برای گرفتن ویزا هامون به سوریه رفته بود تصادفا بعد از زیارت حضرت زینب به مزار دکتر شریعتی  رفته بودوجالب اینکه اون روز روز 2 آذر ماه روز  تولد دکتر شریعتی بود.امروز وقتی این رو فهمیدم اشک به چشمهام نشست . امیدوارم دعای خیر این بزگوار بدرقه راهمون باشه.

شاد باشید و امیدوار. دوستان عزیزم

پاسپورت  مزین به ویزای کانادا رسید

سلام  دوستان عزیزم.

اول از همه  از راهنماهیهای همه ممنون.  دوم اینکه همسرم دیشب از سوریه بر گشت و پاسپورتهامون  اینقدر خوشگل شده که نگو . یعنی کلا با کلاس شده ها....

این جو.ری بگم که همسرم با شجاعت تمام از آب و آتش گذشت و از میان میدان جنگ در دمشق خودش رو به سفارت  کانادا رساند و توانست این مشت محکم رو بر دهان مهاجرت بکوبد. !!!!

دوستان اصلا نگران نباشید در دمشق هیچ خبری نبود همه چی آروم و امن امان. من بیچاره همه اش نگران همه اش به همسرم می گفتم از هتل بیرون نرو . تو جاهای شلوغ نرو بمب گذاریه.وووو

همسرم گفت  اوضاع مثل همون دو سال پیش بود که برای مصاحبه رفته بودیم و  مردم دمشق همچنان عاشق  بشار جونشون بودن.  چون  دوسال پیش راننده تاکسیهایی که ما باهاشون صحبت می کردیم  می گفتن: محمود نژاد ( منظور محمود احمدی نژاد ) و بشار اسد  اخوان. کمثل حسین و حسن . همه جا هم عکسهاش رو بزرگ زده بودن. همسرم می گفت هنوز هم همون جوری بودن. هی برای این دیکتاتورشون لاو  در وکردن....

القصه همسرم روز سه شنبه مدارک رو تحویل سفارت داد و چهار شنبه ساعت 3 بعد از ظهر پاسپورت ها و برگه لندینگ  رو تحویل گرفت. راستی  دوستان اگر عکس آماده ندارید تهیه کنید . هر نفر دو تا عکس با همون فرمتی که برای مدارک اولیه تون  داشتید (صورت درشت) و اگر جراحی زیبایی داشتید  عکس جدید آماده داشته باشید.تا وقتی که پاسپورت ریکوئست شدید نگران  عکس  نباشید.

حالا فقط  داریم به این موضوع فکر می کنیم که کار درستی که صبر کنیم تا اسفند یا نه...

نکنه طوری بشه که نتونیم بریم.!ولی اگر بمونیم هم برناممون اینه که هردو به طور فشرده زبان بخونیم همسرم فرانسه و من انگلیسی.  خدا بزرگه ببینیم چی میشه...

شما هم برامون دعا کنید.

امیدوارم برای همه خبر های خوب بیاد.

شاد باشید و امیدوار