سلام
دوستان
ممنون که هیچ مقایسه ای و نظری ازتون ندیدم
.البته با توجه به ساعت افزایش آمار سایتم من متوجه شدم بیشتر اوقات در ایران از
ساعت 8 و9 صبح به بعد وبلاگ من رو می خونید ...که خوب سر کار هستید و نمی تونید
کامنت مفصلی بگذارید ولی خوب این عادت وبگردی
در شرکت و اداره رو دیگه باید ترک کنید چون تو کانادا هیچوقت اجازه ندارید
این کار رو بکنید...همسر من که در
شرکت با موبایل هم نمی تونه زیاد صحبت کنه
...
خلاصه منتظر نظراتتون هستم...
شاید هم دلیل دیگرش این باشه که دوست نداریم تا
وقتی با موضوع به واقع مواجه نشدیم تصوراتمون
به هم بریزه.....
سه یا چهار سال پیش که ما برای مهاجرت اقدام کردیم و
به شدت دنبال اطلاعات در مورد مونترال بودیم تعداد وبلاگهای مهاجرتی اینقدر زیاد
نبود ودر واقع می شه گفت نسل اول وبلاگ
نویس های مهاجرتی یا هنوز در ایران بودند ومصاحبه
و باقی قضایا رو گذرونده بودند وبه همه اطلاع رسانی می کردند یا به جز یکی دو مورد
که در مونترال بودند بقیه بعد از ورود به استانهایی غیر از کبک رفته بودند...بنا
بر این اطلاعات ما محدود به نوشته های دوستانی بود که خوب یا بد هر کدام دید گاهشون رو می
نوشتند....
در ان زمان
یک وبلاگ منفی نویس وجود داشت به نام "خداحافظ کانادا "که نمی
دونم هنوز می نویسه یا نه....و در مقابل لشکر مثبت نویسها ...حالا چه دوستانی که
هنوز در ایران بودند یا آنهایی که اینجا بودند که معرفترین کانادا مثبت نویس
وبلاگ" "کاناداجون" بود که
یواش یواش بعد از تعریف و تمجید های فراوان از کانادا مشغول به امور مهاجرتی و مانی اوردر واز این حرفها شدند...
یادم میاد اونروزها به همسرم می گفتم :یک آدم
مریضی یک وبلاگ در مورد کانادا درست کرده وفقط نکات منفی اش رو می نویسه وبرای
دیگران کامنتهای توهین آمیز می نویسه...(که خوب در هر صورت خیلی کار بدیه)بعد هم می گفتم این اقا فکر کنم
اصلا کانادا نرفته ،تو ایرانه و چون راهش ندادن بره کانادا این طوری با غرض می
نویسه....خوب اگر کانادا زندگی می کنه خوب برگرده مجبور که نیست بمونه....حالا فکر
می کنم شاید پناهنده بود و نمی تونست
برگرده و یا شاید برگشته بود ایران ....حالا مهم نیست برای ایشون چه اتفاقی افتاده
...منظورم چیز دیگریست...
قضاوتهای ما در مورد اینجا مخصوصا کبک وعلی
الخصوص مونترال بیشتر مبتنی بر خواندن وبلاگهای مهاجران و و یا تعریفهای دوستان و اقوامی است که هنوز زندگی شان را درکانادا از نزدیک و به واقع ندیده ایم ویاکما بیش تعریف ایرانیان
قدیمی تر است که تعدادشون بسیار کمه ...چون اکثرا یکی از زوجین پناهنده است ودر واقع راه برگشت به ایران براشون بسته
است...این رو جدا می گم خانواده های قدیمی منظورم همسن و سال پدر ها ومادر های ما
اینجا در مونترال اکثرا پناهنده سیاسی و اجتماعی هستند و خواسته اند از جمعیت
ایرانی در تورنتو فاصله داشته باشند...ودر واقع اینجا اگر تحویلتون گرفتن بدونید
آخرش یک پیشنها دشرکت در تجمع یا جلسه رو
ازشون خواهید شنید...که خوب بهتره حواستون رو خیلی جمع کنید حتی اگر با پیشنهاد
کار هم همراه بود...
در موردجوانها هم که حساب دانشجویان عزیز رو جدا
می کنم چون دانشجویی کلا با اینکه سخت هست ولی از شیرین ترین دوره های زندگی هر
انسانی است حالا اینجا که ازاد هم هستند ومعمولا
مجرد و یا زوجهای بدون فرزند که انشالله همیشه خوش باشند
میرسیم به خانواده های معمولی ایرانی اکثرا با
یک یا دو بچه با تحصیلات دانشگاهی وامکانات مالی نسبتا خوب...
که خوب در حال حاضر بیشتر مهاجرین رو در مونترال این گروه تشکیل میدهند.....گرفتاریها
و مشکلات وراهی که برای موفقیت طی میکنند هم تقریبا مشابه هم هست ...ادامه تحصیل و
بورس گرفتن و یا کالج رفتن و دوره گذروندن و بورس گرفتن..کلاس فول تایم فرانسه و
پول گرفتن ..مهد کودک خصوصی و پول از دولت گرفتن...بیکار بودن و حقوق بیکاری از
دولت گرفتن ...بچه به دنیا اوردن و پول از دولت گرفتن،کمک هزینه اجاره خانه از
دولت گرفتن وووو
که خوب البته همه اینها با صرف وقت بسیار و با
نامه از این اداره به ان اداره رفتن و شنیدن لهجه افتضاح کبکی ووووهمراه است
در مقابل گروه دیگری که این دوره ها رو کمابیش
گذرانده اند والان یا در همان ابتدا
کار مناسب پیدا کردند و مشغول کار هستند
و خوب خدا رو شکر با کار خیلی زیاد در آمد
نسبتا خوب هم دارند... وبه هر دلیلی که اینجا هستند ،راضی و یا ناراضی در
مونترال مانده اند.
خوب علی الظاهر اینجا تقریبا همه فکر می کنند
حقشون پیش دولت کانادا مونده و باید این پول رو از دولت کانادا پس گرفت...فلسفه
شون هم اینه که بعدا که بریم سرکار از
حقوقمون مالیات بر می دارند و ما الان که کار نداریم باید ازش استفاده کنیم...من
از دید یک ایرانی معمولی به این مساله نگاه میکنم
نه متکبرم و نه وضع مالی انچنانی دارم ...سوال من اینه که وقتی در شهری زندگی می کنیم که ارتباط فرهنگی با
مردمش نداریم ودر واقع به جز افراد
مسن ومتعصب کبکی ،کانادایی دیگری نمی بینیم و بچه هامون در مدرسه با بچه های مهاجران سطح
پایین هندی و چینی مدرسه میروند آب و هوا مطابق میلمون نیست...جذابیتهای شهری
برای کسانی که از شهر های بزرگ امده اند بسیار پایینه ... مدرک تحصیلی مون رو قبول
ندارند سوابق کاریمون رو حتی اگر در معروفترین شرکتهای اروپایی بوده ،لحاظ نمی
کنند.دلایل ما برای ماندن در اینجا و چشم بستن بر این واقعیت که دریک شهر راکد ودر یک استان ور شکسته زندگی می کنیم
،چیست.؟؟..و چه دلیلی به ما اینقدر جرات می ده که به هموطن خودمون ناسزا بگیم فقط به
خاطر اینکه معایب اینجا رو دیده و به زبان آورده...
در جواب سوال من معمولا می گن ببین ما خودمون تو
ایران با افغانیها چه رفتار ی می کردیم اینها خیلی خوب هستند که با ما این
رفتار رو می کنند....اما عزیز برادر مساله
اینه که مهاجر افغانی که در اون سالها با دست خالی و اکثرا بی سواد و بی پول از روستا های نزدیک مرز افغانستان به ایران میامد با تحصیلکرده های فوق
لیسانس و دکتری ما که باسابقه کاری و
رزومه قوی و با پول فراوان به اینجا میان
،قابل مقایسه نیست....در این که رفتار ایرانیها با افاغنه اصلا خوب نبود و نیست
شکی نیست...ولی در میان همان مهاجران افغان
هم افراد تحصیل کرده و شاخص که از کابل
یا شهر های دیگر می آمدند وجود داشتند و همین طور هم افراد بی فر هنگ هم
زیاد بودند ولی معملا افغانهای سطح بالاتر به روسیه می رفتند چون زبان بلد بودند
وبی سوادها یا بی پول تر ها هم به ایران
می امدند که متاسفانه از دولت و مردم ما رفتار خوبی نمی دیدند
این بی انصافی نیست که اسکیلد ورکرها و سرمایه
گزاران ایرانی را با مهاجرهای غالبا بی سواد افغان در یک سطح ببینیم... اگر این همه فروتنی را رد ایران
داشتیم که چه احتیاجی به مهاجرت داشتیم...در همین تهران خودمون چشم نداریم کسی رو
که شاید هفت جدش پولدار بودن ،پشت فرمان یک ماشین مدل بالا ببینیم...حالا به تازه
به دوران رسیده ها کاری نداریم.....می اییم اینجا
و می گیم باید زندگی رو از صفر شروع کرد ولی واقعا ما اینجا منفی و صفر
هستیم ؟! با این پولی که ایرانیها اینجا خرج می کنند و تحصیلاتی که دارند چرا باید
فکر کنیم صفر هستیم من که فکر می کنم با
توجه به قابلیتهای تحصیلی و مالی ایرانیها
اصلا در حد صفر نیستند...خود کاناداییها می دانند ما صفر نیستیم در مصاحبه به تک تک قابلیتهایمان امتیاز می
دهند انوقت خودمان دائم به هم می گوییم خودت رو برای زندگی در حد صفر اماده
کن...زندگی در حد صفر یعنی همان همزبانان
افغانی که به ایران می آمدند بی پول بی
تحصیلات..... پس اینقدر راحت این جمله رو
به زبان نیاوریم و خودمان رو سر کوب نکنیم....
دوستانی که به استرالیا مهاجرت کرده اند می
دانند در شهری مثلا مثل سیدنی اگر شما مهندس هستید و سابقه کاری قابل قبولی داشته باشید به عنوان
مهندس استخدام می شوید واین سیستم یک کشور
مهاجر پذیره که سوابق رو قبل از ورود به کشورش بسنجه و نه بعد از ورود. نه اینکه اینجا
بعد ا کورس گذراندن در انجمن مهندسین کبک و دو سال کار کردن زیر دست یک مهندس تازه فارغ التحصیل شده کبکی تازه در حد جونیور باشید...این توهین امیزه...
خیلی طولانی شد این مطلب ولی من به عنوان کسی که هنوز خیلی وقت نیست که
اینجام و هنوز اخلاق و رفتار ایرانیها ی در ایران
رو خوب یادم مونده می خوام بهتون بگم به این مسائل فکر کنید بزور خودتون رو
مجبور نکنید که صفر باشید ...قابلیتهاتون رو فراموش نکنید اگر تحصیل کرده هستید قدر ان علم و دانش رو بدونید
برای رسیدن به هدفتون تلاش کنید حتی کارهای سطح پایین رو به خاطر اون هدف قبول
کنید ولی به خودتون نگید ما در حد صفریم زندگیمون در حد صفره،اونوقت احساس پایین
بودن و فقیر بودن می کنیم وفقر هم که نکبت
می آره!.هنوز شرایط ایران طوری نیست که ما بخواهیم خودمون رو با پناهجو های افغانی
و جنگ زده مقایسه کنیم.آزادی اجتماعی نداریم ولی این دلیل به اندازه غربت کشیدن در
مونترال ارزشمند نیست...حالا تا نتایج تهدید ها
وتحریمها معلوم بشه باید صبر کرد.اگر جنگ بشه همه باید فکر دیگری بکنیم
قبل از آمدن به اینجا خوب فکر کنید به نوشته های
شاد و صورتکهای توی وبلاگها هم توجه نکنید...عکسهای مونترال رو در زمستان
ببینید...به این موضوعات فکر کنید و شرایطتون رو با خانواده های مثل خودتون مقایسه
کنید نه با پیر ترها و یا جوانهای مجرد...
باز هم می گویم من فقط در مورد مونترال و شرایط اینجا نظرم رو می
گم وهمانطور که میدانید در خود کانادا هم کبکیها
به متعصب بودن وبسته بودن و اقتصاد معیوب معروفند پس لطفا هموطنان عزیزم در
نوشتن دفاعیه برای کبک در کامنتها این مساله رو هم لحاظ کنند