تفکرات جدید

سلام دوستان عزیز

نمی دونم چرا دلم خواست بلند بلند فکر کنم . وبه شما هم بگم به چه چیزهایی فکر می کنم .

یک جورایی دلم خیلی آروم گرفته . بدترین حالتش اینه که  دیگه اصلا نریم. نمی دونم شاید بگن دیگه اصلا مهاجر نمی خواهیم نیاین.

مگه چی می شه ؟؟؟ جدا مگه چی میشه ؟؟ سه  ساله پول و وقت  و امید  زندگیمون رو این  مساله گذاشتیم.  . عوضش  شاید خیلی  درسهای مهمی از  این انتظار گرفتیم . خیلی از دوست و دشمنهامون رو شناختیم . کسانی که نه  تحمل موندن و دیدنمون رو دارن و نه تحمل رفتنمون.! حتی اون جور که اونها میگن  به قیمت بیکاری و گارسونی  ودوری خانواده .  نمی دونم از گفتن این طور حرفها خوشحال میشن یا ناراحت. از این که هر دفعه می بیننت ازت بپر سن :راستی رفتنتون چی شد؟ و تو بگی فعلا که هیچی . خبری نیست . یک لبخند یا بهتر بگم پوزخند گوشه لبشون ببینی .   تا حالا پیش اومده کسی ازتون بپرسه کانادا که رفتی می خوای دوچرخه سواری هم بکنی .  ؟ساحل هم می خوای  بری؟؟

آخه خداییش چه جوابی باید بدی ؟ یعنی  ما راستی به خاطر یک پر روسری داریم مهاجرت می کنیم و زجر دلتنگی از خانواده هامون رو به جون می خریم ؟؟!!.  اوایل خیلی عصبانی می شدم . ولی الان می خندم . دیشب یک مهمانی فامیلی رفته بودیم . والبته این فامیلی که ما مهمانشان بودیم شکر خدا بسیار وضع مالی خوبی دارند.  طوری که فقط 200 میلیون تومان خرج دکوراسیون منزل جدیدشون شده . و از لحاظ شغلی هم شغل سطح بالایی دارند. از همسرم پرسیده که  از رفتنتون چه خبر و همسرم گفته شاید  دیگه نریم . منصرف شدیم از رفتن. حالا شما به جواب این عزیز توجه کنید: من  از اول هم می خواستم بگم  شانس کمی دارید . چون شما سر مایه گذاری که اقدام نکردید. از این روش  محاله .  حالا شما فکرش  بکنید  نکرده یک کلمه بگه  چرا  آخه ؟ حیفه  وقت گذاشتید .پول گذاشتید.مصاحبه قبول شدید. به جاش بگه من می دونستم راهتون  نمی دن.  آخه یکی نیست بگه  خوب ما اون زمان سرمایه گذاری هم می تونستیم اقدام کنیم ودر واقع همون اول هم می خواستیم سرمایه گذاری کبک اقدام کنیم که  با این روش هم آشنا شدیم و شروع کردیم فرانسه خوندن. وخدا رو شکر موفق هم شدیم .حالا خوبه که همسرم خیلی آروم  و با ظرفیته .اگر من بودم می گفتم می خواستم ببینم چی  می گی ؟تا ضایع بشه حسابی !

حتما دور و بر شما هم این جور دوستان  و آشنایانی هم هستند.  که نمی دونی جدا از خوشحالیت ناراحتن یا خوشحال. امرزو خیلی فکر کردم  وبه این نتیجه رسیدم که این که این انتظار برای ما زجر آور شده برای این نیست که از اول  بهمون نگفتن به جای یک سال دو  یا سه سال منتظر باشید.  بلکه برای اینه که  تمام برنامه هامون رو با این مساله هماهنگ کردیم . حتی خرید نکردیم. پولهامون رو برای خرج کردن اونجا پس انداز  کردیم. دایما به یک زندگیه دیگه فکر کردیم.  تو وبلاگ یکی از دوستان  خوندم که ما آریایی ها از قدیم  در حال کوچ بودیم .ولی نکته اینه که  همین الان هم کوچ نشینها سبک بارند و در لحظه زندگی می کنند دیگه اون زمان با روحیه آریایی که دیگه  جای خود داره .

بهتر  نیست از زندگی لذت ببریم. حالا نشد هم که نشد. نمی دونم همه اش فکر میکنم شاید خواست خدا بود که به این  موضوعات فکر کنم تا دلم آروم شه.  حتما مصلحت  خانواده ما  این طور بوده.  ما که تمام تلاشمون رو کردیم.  دیگه هرچی خدا بخواد . چه قدر فکر کنیم :اگه وکیلمون کلاه بردار باشه چی ؟ اگر نامه مدیکالمون تو پست گم بشه چی ؟ اگر مریضی بگیریم چی ؟ اگر سوریه  بهم بریزه چی ؟؟؟؟؟ اون هم تو زندگی الان که خودش هزار و یک نگرانی داره . حالا  ما هم دایما گمان بد بزنیم و نگران یاشیم  که چی . مگر چند سال زنده ایم ... مگر چقدر وقت داریم برای لذت بردن از زندگی .

باید خودمون رو برای رویارویی با سختیها چه  بریم و چه نریم آماده کنیم  ولی الان زندگیمون رو حروم  نکنیم. تمام برنامه ریزیهامون  با یک اتفاق کوچیک ممکنه بهم بخوره. مگه نه ؟؟؟بهتر نیست که فکر مون رو انعطاف پذیر کنیم .  باید  اعصاب داشته باشیم  که اونجا خرج کنیم  نه فقط پول با خودمون ببریم. این طوری  یک پدر و مادر بد اخلاق و کم حوصله میشیم برای بچه هایی که باید منت ( مهاجرت کردیم  بخاطر شما  رو)هم تحمل کنن . امیدوارم خدای مهربون به هممون کمک کنه

شاد با شید

 

 

سلام دوستان عزیز

اول بگم که از مدیکال خبری نیست. . دوم هم بگم خبرهای خوبی بهم رسیده . سوم وکیلمون  ایمیلها رو با تاریخ و امضای وکیل اصلی برامون فرستاد. ظاهرا که همه چی درسته. تا ببینیم چی میشه.

مری جون شماره 2 گفته که  مدیکال دو نفر از بچه ها اومده .من که براشون خیلی خوشحال شدم. . امیدوارم به زودی خبرهای خوش برای ما هم بیاد.

به امید شادی همه

سلام دوستان عزیز

اول بگم که از مدیکال خبری نیست. . دوم هم بگم خبرهای خوبی بهم رسیده . سوم وکیلمون  ایمیلها رو با تاریخ و امضای وکیل اصلی برامون فرستاد. ظاهرا که همه چی درسته. تا ببینیم چی میشه.

مری جون شماره 2 گفته که  مدیکال دو نفر از بچه ها اومده .من که براشون خیلی خوشحال شدم. . امیدوارم به زودی خبرهای خوش برای ما هم بیاد.

به امید شادی همه

یکی بره سوریه

سلام دوستان عزیز امیدوارم سر حال باشید و فکر کنم بیشتر دوستانی که وبلاگ من رو می خونند منتظر مدیکالند از نظراتتون این طور . شاید همسرم شخصا به سوریه بره . البته من خیلی موافق نیستم به دلیل شرایط کاری . دارم فکر می کنم یک نفر از بچه های منتظر مدیکال به نمایندگی از طرف بقیه با نامه های جانشینی بره و ببینه اوضاع مدیکالها چطوره . اگر از دوستانی که پاس ریکویست شده باشن بهتره . چون میتونه بی هیچ مانعی داخل بره . چون می دونید که بدون هیچ نامه رسمی نمیشه داخل شد. دو ماه پیش یکی از دوستای ما برای گرفتن ویزا رفته بود . و چون نامه جانشینی از ما نداشت بهش هیچ اطلاعاتی در مورد مدیکال نداده بودن . در حالیکه وکیلمون به ما گفته بود که که فقط اطلاعات پروندتون لازمه نه چیز دیگه ای . خلاصه اگر شما موافقید و یا کسی داره میره سوریه . هزینه ها رو تقسیم کنیم و خرج سفر رو باهم بدیم تا یک اطلاعاتی برامون بدست بیارن . اگر هم همسرم خواست بره خبرتون می کنم

اعتراض به وکیل

سلام دوستان عزیزم

به دلیل اینکه من و همسری خیلی تفاهم داریم اصولا همان روزی که من غر غر کردم همسر  مهربان هم به دفتر وکیلمون زنگ زدن و کلی غر غر کردن....که این چه وضعیه و همه ایمیلهایی که برای من از طرف سفارت ایمیل می کنید نه سربرگ داره و نه تاریخ ...من باید از کجا بفهمم که  این ایمیلها واقها از طرف سفارته و یا شما واقعا برای سفارت فرستادید.

خلاصه خانومه حسابی عصبانی شده و گفته شما به ما اعتماد نداریدواز این حرفها...همسرم هم گفته که تمام دوستان ما که فایل نامبرشون با ما بوده الان دو ماهه که مونترالند.خانوم هم فرمودند که ما همزمان با شما حدود 50 نفر داریم که فعلا مدیکال هیچ کدومشون نیومده.

ولی مثل اینکه خودش هم یک کم ترسید و گفت  ما تقصیری نداریم و تمام ایمیلها از دفتر اصلی وکیل در کانادا برای ما همین طوری بدون سربرگ  سفارت و تاریخ میاد.

اخه وکیل ما در اصل یک آقای کاناداییه که سابقا وزیر اداره مهاجرت بوده واین شرکت مشاور ما در واقع زیر مجموعه شونه  و با امتیاز اونها کار میکنه .حالا خدا وکیلی تا اینجا هم  همه کارها مرتب و به موقع انجام شده  ودر مورد مدیکال هم نمی دونم خوب الان همه همین وضع رو دارند ونمی دونم تقصیری دارند یا نه ولی در هر صورت کار از محکم کاری عیب نمی کنه.

خلاصه خانومه گفته که سفارت اشتباه زیاد می کنه مثلا ویزای یک نفر تازگیها اومده که با احتساب زمان صدور مدیکال فقط 20 روز وقت داره تا بره و اومده اینجا داد و بیداد راه انداخته که من چه طوری تو 20 روز  کارهام و انجام بدم ...خ.ب این هم یک مدله. در هر صورت قرار شده اصل ایمیلها رو برامون فور وارد کنن.

القصه  اوضاع خراب و ما عصبانی...

امیدوارم حال شما بهتر از ما باشه .راستی مریم جون شماره 2 خبر داده که مدیکال 5نفر از بچه های 2009 اومده .امیدوار باشید . ببخشید بخش نظراتم مشکل پیدا کرده نمیتونم نظراتتون رو نشون بدم ولی همه رو خوندم .ممنون از توجهتون...

در پناه حق

غر غر شدید

سلام دوستان عزیز

امروز دلم می خواد حسابی غر غر کنم . دیگه جدا خسته کننده شده این انتظار مدیکال و رفتن .وقتی موسیو پواسون به ما گفت که حد اکثر تا یک سال دیگه کانادا هستید من زمان رو برای خودم یک و نیم سال تا رفتن فرض کردم . یعنی مثلا الان باید کانادا تشریف داشته باشیم خداییش تا عید هم زیاد انتظاری نداشتم و به کار هام خیلی معمولی میرسیدم اما حالا... .الان تو دلم هر روز هزار تا فحش به وکیلمون می دم که نذاشتن ما همون بعد از مصاحبه مدارکمون رو تحویل بدیم و فایل فدرالمون رو بگیریم چون تا اکتبر 2009 همه چیز خوب پیش رفته و مدیکالها به موقع صادر شده . حالا هم که در جواب پیگیریمون سفارت فرمودن در حال بررسی هستیم و مزاحم نشید فعلا...

دو سه روزه که دارم فکر می کنم جدا این همه انتظار و نگرانی ارزشش رو داره ... جدا چرا نسل ما انقدر بیچاره بود . وقتی یاد کنکور و فشار ی که ناخواسته به خودمون و خونواده هامون تحمیل می کرد می افتم . خیلی دلم می گیره... از لحاظ ظاهر که هیچیمون به جوونهای کشور های دیگه نرفته بود ...اظطرابمون هم که  دیگه گفتن نداره هممون تجربه اش کردیم و میدونید چی  می گم.  الان رو ببینید که دیگه دور افتاده ترین شهرها هم دانشگاه آزادشون یک رشته مهندسی حد اقل داره...بیشترمون مجبور بودیم رشته ای که قبول می شیم اجبارا بریم . چاره ای هم نبود .این تا 20 سالگی.

ده سال بعد هم نوبت مهاجرت شد باز هم حق انتخاب زیادی وجود نداشت.مجبوریم کانادا یا استرالیا رو انتخاب کنیم .همه اش ا ضطراب  داشتیم که همه چیز رو راست بگیم  یا نه ... ما که حتی یک واو دروغ نگفتیم الان پشیمونیم . چون بعضی از دوستان  رو که حتی یک کلمه راست نگفته بودند هم در مصاحبه قبول شد ن و هم الان  کانادا تشریف دارند . پس همیشه هم راستگویی به درد نمی خوره.

دو سه سال از بهترین سالهای عمرمون با بلاتکلیفی کذشت واز شما چه پنهون بعضی وقتها احساس عذاب وجدان می کنم و فکر می کنم که  لابد استرسمون رو به پسرمون هم منتقل کردیم. اخه این طفل معصوم چه گناهی کرده. تازه (اگه) بریم اونجا هم مجبوره کلی اضطراب رو تحمل کنه ...مطمئنم موقع مصاحبه به اندازه کنکور یا بیشتر اضطراب داشتیم . ده سال بزرگتر شده بودیم ولی  عین هجده سالگی اضطراب داشتیم. نگید نه قیافه همه بچه هایی که تو پرواز ما بودند که داد میزد از خواب و خوراک افتادند.

حالا هم تا صبح چشم باز می کنیم منتظر تحولی هستیم که زندگیمون رو دگر گون کنه...اضطراب اعصاب هممون رو داغون کرده. ...نمی دونم شاید دو سه سال دیگه چه رفته باشم و چه نه به این روزها و به این نوشته ها بخندم .ولی الان جدا خیلی حس بدی ندارم ... جدا چرا نسل ما اینقدر بد بختی کشید فقط کنکور و مهاجرت نیست .ما احساس خوشحالی رو هیچوقت تجربه نکردیم . منظورم خوشحالی محضه.... جوانی و نوجوانی بدون رنگ رو  یادتون بیاد ...یادتون بیاد لباسهای  مدرسمون رو ... هیچوقت یادم نمیره که مدیر دبیرستانمون که اون موقع حد اقل 50 سال سن داشت بالای سکوی دبیرستان یک چرخی زد و با فریاد گفت مقنعه و مانتوی من رو نگاه کنید مانتو و مقنعه شما باید به این بلندی وگشادی باشد.... آخه بابا تو 15 سالگی اون طوری لباس می پوشیدی؟!الان خیلی دلم می خواد بدونم که اون خانم ناظم و مدیرها کجان ؟الان اسلام تغییر کرده ؟ الان اشکالی نداره مقنعه ها بی چونه و بدون نقاب باشه ...چه کسی و با چه مجوزی به خودش حق میده که جوانی یک نسل رو سیاه کنه وبگه این رنگ رسمیه... هنوز یادم نرفته یک روز ناظممون من رو صدا کرد و گفت تو نماینده کلاسی و نیاید کیسه نایلکس قرمز دستت باشه چون بقیه بچه ها ازت  تقلید می کنن .( مثلا من لباس ورزشیهام رو با اون به مدرسه برده بودم واین یک جرم تلقی می شد...)

گفتم ورزش داغ دلم تازه شد... آخه اون هم ورزش بود با مانتو  مقنعه...موقع والیبال تا میومدی بلند شی یک ضربه ب توپ بزنی باد مقنعه ات رو میآورد تو چشمت دیگه هیچ جا رو نمی دیدی....آخه نمی شد مسلمون باشیم  با بلوز وشلوار... حالا هم که جناب ....فرمودن  که خانمها نباید فوتبال و کشتی و شنای آقایان رو نگاه کنن حرومه. من  نمی دونم هرچی واسه آقایون حرومه ما کلا نباید انجام بدیم مثلا شنا نکنیم فوتبال نداشته باشیم تا خدایی نکرده آقایون به گناه نیفتن و حوری و پری های  بهشت بی شوهر بمونن. و آقایون مسلمون چون به ما نگاه کردن برن جهنم ...ولی آقا یون ورزش کنن و راحت و ازاد باشن ..ما جلوی چشممون رو بگیریم و موهامون رو بیرون نگذاریم تا اون دنیا از موهامون آویزون نشیم تو جهنم .... آخه تو رو خدا از عبادت هم لذت نبردیم ...

حالا که اینها یادم اومد مهاجرت می کنم حتی اگه 10 سال طول بکشه چون تحمل ایکنه پسرم هم بخواد این بدبختیها رو بکشه ندارم...بالاخره اونجا نمی دونم چی می شه ولی اینجا رو میدونم و مطمئنم اگر آدم موفقی هم باشه مثل ما ....از هیچی لذت نبرده هرچند این طفلکیها از همین بچگی هیچی ندارند نه پدرو مادر شاد... نه خواهرو برادر ی که سنشون به هم نزدیک باشه ...نه دوست و نه بچه محل...و نه امنیت پدر بزرگ مادر بزرگها هم که فقط حرص می خورند... طفلکیها

ای خدای مهربون  به هممون کمک  کن.

 ببخشید اعصابتون رو خورد کردم دوست جونهام. خدا کنه شما شاد باشید و حال من رو نداشته باشید

 پی نوشت: راستی هرکی دلش می خواد غر غر بکنه وبه آفیسر ها وکانادا و مهاجرت به خودمون به سوریه به بشار اسد به  نوامبر به هوا ترافیک  به مدیکال ومصاحبه ووووو....اعتراض کنه می تونه بیاد اینجا هرچی خواست بنویسه

 

سلام دوستان عزیز

خبر جدیدی ندارم و متاسفانه به شدت نا امیدیم. دیگه از این ماه که گذشت برای من فرقی نمی کنه چه ماهی از زمستون باشه ولی هرچی به آخر سال نزدیکتر باشه بهتر.بعضی وقتها هم  واقعا منصرف می شم از رفتن.ما اکتبر ۲۰۰۸اقدام کردیم وهر مرحله از مصاحبه گرفته تا فایل نامبر هامون همیشه دیر تر از کسایی بوده که حتی بعد از ما اقدام کردن.... خداییش اذیت کنندهاست .همه اش دنبال خبر جدید بودن ...بلا تکلیفی ...هر فصل مانتو و پالتو هم درست و حسابی نخریدم فکر کردم دیگه به دردم نمی خوره...دیگه چی بگم که همه اش رو خودتون بهتر از من می دونید .

مری جان شماره ۲ هم کامنت گذاشته برامون که براتون می گذارم ببینید:

سلام مريم جون. خبر جديد نميزاري ديگه؟
به خدا مثل معتاد ها همش توي سايت ها دنبال خبر جديد ميگردم.
از هرچي مي ترسيدم داره سرم مي آد. مي ترسيدم كه توي سرما بريم اونجا . اونجا از اكتبر كه مهرماه ما ميشه سرد ميشه . من كه دوسال پيش اونجا بودم سردم بود. خدا كنه حداقل اكتبر و نوامبر بريم كه بهتر از وسط زمستونه.

خداحافظ .شاد باشید