میخهای روی دیوار

میخهای روی دیوار

پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت.پدرش جعبه ای میخ به او دادو گفت که هربار که عصبانی می شود باید یک میخ به دیوار بکوبد.

روز اول پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید. طی چند  هفته بعد همان طور که یاد می گرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر می شد. او فهمید که مهار کردن  عصبانیتش آسانتر از کوبیدن میخها به دیوار است...

 او این نکته را به پدرش گفت و پدر هم پیشنهاد کرد که از این به بعد هر روز که می تواند عصبانیتش را مهار کند یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاورد.

  روزها گذشت و پسر بچه سر انجام توانست به پدرش بگوید که تمام میخها را از دیوار بیرون  آورده است. پدر ذست پسر بچه  را گرفت و به کنار دیوار بردو گفت : پسرم! تو کار خوبی خوبی انجام دادی. اما به سوراخهای دیوار نگاه کن. دیوار هرگز مثل گذشته نمی شود. وقتی تو در هنگام عصبانیت حرفهای بدی می زنی آن حرفها هم اینچنین اثاری به جای می گذارند.. تو می توانی چاقویی  در دل انسانی  فرو کنی و آن را بیرون آوری. اما هزاران بار عذر خواهی  هم فایده ای ندارد آن زخم سر جایش است. زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناک است...

خیلی خوش گذشت!!!

گردش در ظهر تابستان

 

پرده اول:

مکان: سربالایی های جنگل لویزان

زمان: ظهر 5شنبه ساعت 12

من و مامانم و پسرم به جنگل نگاه می کنیم و واقعا لذت می بریم . همسرم در حال رانندگی از شیشه به بیرون نگاه می کند ومی گوید چه کار خوبی کردیم که خونه نموندیم و اومدیم بیرون. امروز حتما خیلی هم خلوته مخصوصا که سر ظهره و فکر نمی کنم که کسی جاهای خوب رو اشغال کرده باشه و حتما یک آلا چیق خوب برای نشستن پیدا می کنیم. . پسرم میگه مامانی من جنگل رو خیلی دوست دارم

پرده دوم:

به دور میدان اصلی رسیدیم بعد از مسجد .اوه خدای من چقدر شلوغه . تو این گرما چطور همه هوس کردند بیان اینجا . فکر نکنم جایی برای نشستن پیدا کنیم . تازه احتمالا منقل هم پیدا نمی کنیم که کباب درست کنیم..خوب احتمالا مردم مهمانهای شهرستانی داشتن و با هم اومدن بیرون و گردش.

خوب بالاخره یک جای مناسب پیدا کردیم .که پسرمون هم بتونه اونجا بازی بکنه . تازه زیر اندازمون رو داشتیم پهن می کردیم که یک دفعه سرو صدای بلندی به گوشمان خورد چند متر انطرفتر چند تا مرد دعوا می کردند و فحشهای رکیک ناموسی می دادند. تازه یک طرف دعوا که یک اقای سیبیلو و خانواده دار! بود یکریز فحش می داد و میگفت خانواده اینجاس مگه نمی بینی  بی ناموس. ما که نفهمیدیم دعوا بر سر چی بود ولی دایم حرف از خانواده بود.بالاخره با رفتن اون چند تا پسر جوون قاِیله ختم شد. در حین رفتن به هم می گفتند اگر پلیس بیاد اول به ما گیر میده که مجردیم.

پرده سوم:

بساط جوجه اماده  و منقلی که پیدا کردیم هم کاملا اماده است .تنها ایرادی که اینجا داره اینه که منقل خیلی به جایی که نشستیم نزدیکه  و خیلی دود خوردیم تا ذغالها  کاملا اماده شد. خوب یک همسایه دیگه هم پیدا کردیم که چند خانم  جوان و خیلی چاق هستند. کنار دستمون  نشستند که خوب ما خیلی تعجب کردیم چون تقریبا لب جاده نشسته بودندو خیلی هم به ما نزدیک بودند طوریکه فکر کنم تمام حرفهامون رو میشنیدند.خوب فکرش رو بکنید اگر قرار باشه به اندازه همون دیوار اپارتمانمون از هم فاصله داشته باشیم دیگه اصلا چرا باید بیاییم جنگل؟؟

همسرم مشغول درست کردن کبابه که یکی از خانمها بدون اینکه هیچ حرفی بزنه  با یک انبر ویک گل ذغال می آد سر منقل و ذغالش رو میگذاره داخل ذغالها و تازه به همسرم هم میگه که این کبابهاتون پخته  فکر کنم (یعنی ورش دارید) حالا شما فکر کن  من عصبانی نشستم دارم حرص می خورم و مامانم هم میگه ولش کن مهم نیست . میگم مامان اخه باید لا اقل یک اجازه بگیره بعد بیاد نه اینکه چون این منقل عمومیه بیاد همینجوری ذغالش رو بگذاره و بره  تازه اگر منقل همینجوری ذغالش رو آماده می کنه می خواست قبل از اینکه  انقدر دود بخوریم تا ذغالها اماده بشه ذغالش رو بگذاره ببینم خود به خودی سرخ می شد. یک دفعه دیدم 20 تا سیخ جوجه آماده کردن و  منتظرن تا ما کبابهامون رو برداریم تا بیان کباب درست کنن. همین موقع یک اقایی باچند سیخ جوجه اومد و گفت که اجازه بدیم اینجا کباب درست کنه که خوب همسرم هم مودبانه عذر خواست و گفت که متاسفانه این منقل خیلی  به جایی که نشستیم نزدیکه واگر میشه از منقلهای دیگه که فاصله بیشتری   استفاده بکنند که ان اقا هم  خیلی مودبانه عذر خواست و رفت .تازه مثل اینکه این خانم هم یادش افتاد که باید یه حرفی می زده بعد می اومده سر ذغالهای ما. بعد گفت کبابهاتون اماده است یعنی میخواهیم اینجا کباب درست کنیم. من هم خیلی اروم گفتم ببخشید ابن منقل خیلی جای بدیه دودش مارو خیلی اذیت میکنه اگر اشکالی نداره لطفا از منقلهای دیگه استفاده کنید.... که یکدفعه خانومه صداش رو برد بالا که اینجا یک جای عمومیه و شما حق ندارید که این حرف رو بزنید (حالا یکی نیست بگه نباید یک اجازه  ناقابل بگیرید وقتی می آیید و تو شکم آدم میشینید  تازه می خواهید حسابی هم دود به خوردمون بدید) حالا شما حساب کن من چقدر عصبانیم . اونا هم چند نفری  باهم جوابم رو میدند. تو دلم گفتم شده اب بریزم روی ذغالها نمیگذارم از این اتش استفاده کنند. حالا شما فکر نکنین من بخیلم  به فاصله دو سه متر ان طرفتر دو تا منقل خالی هم بود  گفتم اگر می خواهید خودتون ذغال درست کنید. آخه اول یک طوری نشون دادند که فقط می خواند ذغال برای قلیون  بردارند ولی بعد می خواستند دود 20 سیخ جوجه رو هم به خوردمون بدند .میگم ما اومدیم بیرون تفریح کنیم نیومدیم که دود کباب بقیه رو به خورد خودمون و وسایلمون  بدیم .میگه اینجا یک جای عمومیه . االبته اونموقع خوب متوجه منظورش از کلمه( عمومی) نشدم  تا بعدا که دیدم به اقایونی که رد میشن تعارف میکنه بشینند که باهم قلیون بکشند و ورق بازی کنند. دیدم ای بابا مسأله ناموسیه و ما مثل اینکه باید سیبیل بگذاریم و مواظب عهد و عیال هم باشیم !!!!

پرده چهارم:

دست پسرم رو گرفتم که کمی پیاده روی کنیم ویک خوراکی یا ابمیوه ای  بخریم  ب. دم در بوفه که رسیدیم  دیدیم ای بابا اینجا هم دعواست . ودوباره ناموس و از این حرفها... خداییش این ناموس نبود ما ایرانیها بهونه ای واسه دعوا  نداشتیم که ...  خوب اوضاع طوری بود که یک  بانوی جوان!! نمی تونست اونجا وایسته .خوب راه افتادیم  برگشتیم.و بعد هم  راه افتادیم و اومدیم خونه.

خدایا چقدر لذت بردیم ازین همه جنگل و گرما و آدمهای با ناموس و همسایه های خوب. یاد کمپینگ  رفتن لاله افتادم.خداییش مثل هم نبود؟؟!!حالا من همیشه هم با همه  این طوری سر شاخ نمیشم ولی از آدمهای پررو وبی ملاحظه هم خیلی بدم می آد

.و فکر میکنم کوتاه اومدن جلوشون یک جور گناهه. چون باعث می شه کارشون رو تکرار کنن. به نظر شما  رفتار نجبیانه و مودبانه با این جور ادمها تو این دوره زمونه جواب میده یا فقط پررو ترشون میکنه؟؟؟



\پی نوشت:

راستی چند تا از پست های من نیست . شما میدونید از کجا می تونم پیداشون کنم؟ مثل اینکه کلا از بلاگفا حذف شده اند.

درد دل

سلام دوستان عزیزم

چند روزی خیلی گرفتار بودم و وقت نکردم براتون بنویسم.خوب من همچنان زبان  می خونم . یه جورایی خیلی احساس خوبی دارم نمی دونم چرا؟! ولی احساس می کنم اتفاق خوبی قراره برام بیفته شاید .. نمی دونم ولی امیدوارم که مدیکالمون زود بیاد.

 

خیلی دلم می خواد  این اکتاپوس آلمانی رو پیدا کنم و بفهمم آخر و عاقبت  این مهاجرت ما چی میشه؟  اگر طاقت نیاریم چی ؟ ولی تازگیها احساس می کنم که خیلی توانا تر از قبل شدم .دیگه هر حرفی ناراحتم نمی کنه . موضوعاتی که قبلا ساعتها یا حتی روزها فکرم رو درگیر می کرد دیگه اصلا برام مهم نیست. دیگه به اینکه کسی دوستم داره یا نه اصلا اهمیت نمیدم وقتی من همه سعیم رو می کنم که دیگران رو دوست داشته باشم ولی در عوض از خیلیها رفتار دلسرد کننده ویا گله های الکی می شنوم باید چی کار کنم. آخه من که مسئول همه ناراحتیها ی اطرافیانم نیستم که هر کس هروقت از چیزی ناراحت بود ناراحتیش رو سر من خالی کنه ! آخه من هم خودم خستگی و ناراحتی دارم .چرا همه فکر می کننند چون من  می خندم  هیچ مشکلی ندارم.ِِِِ

به نظرتون کسی که فقط ار آدم احترام وخوبی می بینه حق داره دایم  گله کنه چون فقط فکر می کنه که کس دیگری پیشش نیست که  بخواد ازش گلایه داشته باشه؟! نباید فکر کنه که  ممکنه یک روز صبر من هم تموم بشه و من هم تنهاش بگذارم.؟

فکر کردن به این موضوعات ناراحتم میکنه ولی دوست دارم نظر شما رو هم بدونم دلم خواست باهاتون درد دل کنم.

با این خبرهایی که از فدرال و سرمایه گذاری شنیدیم احتمالا دوباره تعداد مهاجرها زیاد می شه .من که هر کسی رو تو کلاس زبان می بینم در حال مهاجرته. راستی کسی خبر داره که در قانون جدید فدرال شرط سن هم وجود داره یا نه؟  راستی مدرک فنی و حرفه ای هم تاثیری داره یا نه؟

اگر می دونید لطفا برام بنویسید.

شاد و خوشحال باشید.

تغییرات قوانین فدرال

سلام دوستان عزیز تغییرات قوانین فدرال رو براتون میگذارم :
ماهنامه خرداد 89 / استان اونتاریو و تغییر قوانین متخصصین فدرال و سرمایه گذاران کبک
 
تورنتو 26 ژوئن 2010:
جيسون كني، وزير مهاجرت كانادا در كنفرانسي خبري، تغييراتي را در قوانين مهاجرتي كانادا اعلام كرد.
كانادا در نظر دارد كه در سال 2010 بين 240000 و 265000 مهاجر جديد در خاك خود بپذيرد. با اينكه تعداد مهاجرين پذيرفته شده هر سال در حال افزايش است اما تعداد در خواست هاي مهاجرت همچنان فراتر از حد توان كانادا براي بررسي آنهاست.
از امروز داوطلباني كه قصد ارائه درخواست مهاجرت به دولت فدرال را دارند مي بايست داراي پيشنهاد كاري  يا تجربه كاري در 29 رشته زير باشند:

1- مديران رستوران
2- مديران بخش توليد (بجز كشاورزي)
3- مديران كارخانه
4- كارشناسان بيمه
5- بيولوپيست ها و ساير رشته هاي مربوطه(ميكروبيولوژي و ...)
6-معماران
7-پزشكان متخصص
8-پزشكان عمومي و خانواده
9- دندانپزشكها
10- داروسازها
11-فيزيوتراپها
12- پرستاران
13-تكنولوگ هاي راديولوژي
14-متخصصين بهداشت دهان و دندان
15- كمك پرستارها
16- روانشناس ها
17- كارمندان خدمات اجتماعي
18-سرآشپزها
19- آشپزها
20- پيمانكارها و سر كارگرهاي نجاري
21- پيمانكارها و سر كارگرهاي در زمينه مكانيك
22- برقكارها(بجز برقكارهاي صنعتي و شبكه هاي برقي)
23- برقكارهاي صنعتي
24-لوله كش ها
25-جوشكارها
26-مكانيسين هاي تجهيزات سنگين
27- رانندگان جر ثقيل
28- معدن كارها و ديناميت كارهاي معدن
29- سرپرست هاي معدن و استخراج گاز و نفت
كساني كه مايلند در خواست مهاجرت خود را ارائه دهند بايد حداقل داراي يك سال سابقه كاري در رشته هاي فوق بوده و مدرك زبان خود را از ابتدا ارائه نمايند.
دولت كانادا محدوديت سالانه اي نيز در نظر گرفته است كه بر اساس آن هر سال 20000 درخواست و در هر رشته حداكثر 1000 درخواست بررسي مي شود. اين قانون شامل دارندگان پيشنهاد كاري نمي شود.
بجز ارائه مدرك زبان، اين قوانين تنها شامل درخواست هاي فدرال مي شود.

من از تو بهترم چون...

من از تو بهترم چون... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

وقتی تو شادی من هم سعی می کنم شاد باشم حتی اگه دلم گرفته باشه و وقتی تو غمگینی  سعی می کنم کاری کنم که از غم آزاد بشی

 حتی اگه دلم گرفته باشه و قرار باشه موقع خندوندنت خودم هم گریه کنم فقط کافیه کمی قلقلکت بدم.

 اینطوری....

فقط خواهش می کنم وقتی می خندی به صورتم نگاه نکن چون دلم خیلی گرفته و نمی تونم جلوی اشکام  رو بگیرم...

من از تو بهترم چون...

وقتی تو دلت گرفته اس سعی می کنم شادت کنم.

 و اگه نخوای بهم توجه کنی تنهات می ذارم تا خوب فکر کنی.

 ولی حواست باشه دوباره سراغت میام...

وای به حالت اگه باز دلت گرفته باشه.

من از تو بهترم چون...

وقتی دلم گرفته اس حال تو رو نمی گیرم و سعی می کنم وقتی با هم هستیم شاد باشم.

وقتی خیلی ناراحتم نمی تونم خودم رو کنترل کنم میرم که تنها باشم و تو رو نگران نکنم.

و وقتی برمی گردم که حالم بهتر شده باشه. بر می گردم که باز تو رو شاد کنم.

ولی اگه بر نگشتم...

خواهش می کنم تو بیا سراغم چون  بعضی وقتها من هم احتیاج دارم که کسی به دنبالم بیاد و بهم  بگه که

دوستم داره و نگرانمه...

من از تو بهترم چون...

تو رو بیشتر از خودت دوست دارم...

و خودم رو بیشتر از تو...

به خودم احترام می ذارم و به تو محبت می کنم...

و هر کاری رو برات انجام نمی دم

مگه دلم بخواد...              به این میگن عشق...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خبر بد

سلام دوستان عزیز .

دو تا خبر نسبتا بد دارم  تعجب.

1. در مرز اونتاریو و کبک  زلزله ای به قدرت 5.5 ریشتر  این دو استان را لرزاند. (آخه ما هر جا مریم بختمان جلوتر از خودمون میره) حالا از رو کمر بند زلزله داریم میریم اونور دنیا  نگو سگک کمربند از تهران پرت شده اونجا وگرنه از سال 98 تا حالا زلزله اونجا نیومده نگران.

2. وزارت کار اعلام کرده که کانادا نیروی کار و سرمایه مارا میدزده و باید جلوی مهاجرت سرمایه گذاری و متخصصین را بگیریم ( تا انشا الله بتونیم همچنان امار بیکاری نیروی متخصص را بالا نگه داریم.bring it on و برای سرمایه هم خودمان مگر نمیتوانیم 120000 دلار را بخوریم و اقامت ایران بدهیم تازه کار افرینی هم نمی خواهیم).

 حالا خدا میدونه که ما میریم از زلزله میمیریم یا اینجا انقدر حرس می خوریم تا .... .

البته دور از جون شما

شاد باشید .praying