ایران خوب من کوفتت بشه

ازهمه دوستان عزیز ممنونم  که یادم آوردید ایران چه خبره. حرف  من چیز دیگری بود .توضیحاتم هم برای دلجویی از دوستانی که ناراحت شده بودند. فکر میکنید من اینجا دغدغه دیگری ندارم به جز فکر کردن به در و دیوار اینجا. برید  در وبلاگهای گل و بلبل نویس همونها رو بخونید زحمت  هم نکشید فحش برام ننویسید. خوب شد یادم آوردید که دلم برا ی چه هموطنانی تنگ شده بود .همونهایی که یادشون نمیره حتی برای زن ایرانی که اون ور دنیاست هم فحشهای رکیک  بفرستند. روی صحبتم با همونهایی که میترسند ایمیلشون رو بگذارند تا جواب حرفهاشون رو بشنوند. .تو ایران هم که همین کار رو میکردید.میگفتید و میرفتید

اینجا وبلاگ منه ومن حق دارم دیدگاهم رو بنویسم ومجبور هم نیستم به کسی جواب پس بدم .این آخرین باره که برای مطلبی توضیح میدم اگر کسی ناراحته  تا اون حد که بخواد بیاد فحش بنویسه و خودش رو خسته کنه می تونه اصلا اینجا رو نخونه.من متعجبم که با این سطح فرهنگ  اصلا چرا می خواهید مهاجرت کنید.البته بد هم نیست اگر این دوستان بی تربیت بیان اینجا  ایران حتما جای بهتری میشه برای زندگی

تا کی قراره  زن ایرانی تا در مورد هر موضوعی صحبت کرد جوابهای پایین تنه ای بشنوه. خجالت داره به خدا.جواب حرف حرفه نه فحش. روی صحبتم با آدمهای بیماریه که ایران رو جهنم کردن برای امثال ما .حالا کوله بار بیتربیتیهاشون رو برداشتن بیان اینور دنیا.تازه نظر هم میگذارن گرچه دلم نمی خواد جوابی به این احمقها بدم همون طور که تو ایران به ما از بچگی یاد داده بودن جوابی نده وقتی یک احمق حرف بدی بهت زد ولی من اگر دختری داشته باشم بهش یاد میدم جواب این آدمها رو  بده تا عادت نکنی به توسری خور بودن. واقعا اگر در ایران  دختر داشته باشی حق داری حتی به پناهنده شدن  هم فکر کنی چه برسه به مهاجرت.

این روزها خیلی دلم برای ایران تنگه ولی ایرانی که تو ذهن منه با ایران واقعی  خیلی فرق داره...اون ایران خیلی ساله که مرده...دیگه نیست...ایران من پر شده از آدمهایی که برای یک لقمه نون بیشتر همدیگر رو میدرند .به زنان به چشم کالای بسیار بی ارزش نگاه میکنند. وبه مذهب فقط به چشم ابزار سود جویی و کلاهبرداری.

خوب شد اینها رو نوشتید تا یادم بیاد ما زنهای ایرانی سالیان سال بیچاره ایم. هر وقت خواستیم تو خیابانها قدم بزنیم فقط صدای بوق و فحش و متلک ونگاههای هیز دیدیم. همیشه خمیده راه رفتیم .لباسهای تیره پوشیدیم تا جنس مخالف ما تحریک نشه گناه نکنه وبتونه بره بهشت .

روی صحبتم با توست که نمیدونم با چه عنوانی خطابت کنم :اون ایران رو دیگه شما تصرف کردید جا ی شماست .همه اگر میتونستن از ایران فرار میکردن فقط به خاطر امثال شما...همون جا بمون.

ایران  خوب من کوفتت بشه.

توضیحات

سلام دوستان عزیز این پست در واقع پی نوشت پست قبلی است ولی ترجیح دادم برای دوستان نازک نارنجی دوباره بنویسمش

پی نوشت:در ضمن بعضی از دوستان عزیزدر مورد اینکه من از اینجا خوشم نیومده نظرات خصوصی جالبی برام گذاشتند که من باید  در جوابشون بگم دیدگاه انسانها وتوقعاتشون متفاوته .دوستان عزیزی که از شهرستانها میان اینجا شاید خیلی به اینکه در و دیوار مترو اینجا  چه شکلیه توجهی نکنند چون اصلا در شهرستانهای ایران مترو نیست ولی خوب با توجه به متروهای تهران  وتمیزی  وشیکی ایستگاهها وجمعیتی که هر روز  جابجا میشه(حد اقل 4برابر مونترال)خوب  اولین دیدار از متروی اینجا  به شدت توی ذوق ادم می زنه .بگذریم که خیلی از شهرستانهای ایران  حتی خطوط اتوبوس هم ندارند. با همه احترامی که برای  این دوستان قائلم اما تفاوت دیدگاهها ناشی از همین مسائل هست.

دوم اینکه  دوستان عزیزی که کل پروسه مهاجرتشون به دلیل اولویت دار  بودن رشته شون فقط هشت  نه ماه  یا شاید یک سال  کلا طول کشیده  تا تشریف بیارن اینجا نمی تونن باکسانی که 3 یا 4 ساله منتظر موندن خودشون رو مقایسه کنن. ماها 4 سال بلاتکلیفی و انتظار و ناامیدی رو پشت سر گذاشتیم .شاید فشار اون انتظار باعث شده که اعصابی برای خرج کردن  در اینجا نداشته باشیم  یا توقعمون بالاتر رفته  رفته باشه.من برای اون دوستان از صمیم قلب خوشحالم که زیاد انتظار نکشیدن چون انتظارش واقعا کشنده است دوستانی که الان ایرانن می دونن من چی می گم ولی شما واقعا   تکلیفتون در یک سال معلوم شده حالا این زمان رو 3 برابر کنیدودر ضمن فکر کنید امتاز رشته شما هم معمولی بودومجبور بوده باشید به سوالات عجیب و غریب افیسرها در مصاحبه هم جواب داده باشید اونوقت توقع شما هم از اینجا جور دیگری بود.خوب الان شما حق دارید به این موقعیت به چشم یک شانس بزرگ نگاه کنید. ولی برای ما الان فکر نمیکنم ارزشش رو داشت که چند سال از عمرمون  رو در استرس وبلاتکلیفی بگذرونیم و اینجا هم بیاییم و ببینیم خبری نیست.

درکل این یک واقعیت هست که هیچکس نمی تونه شرایط کس دیگر رو به خوبی درک کنه  که این هم طبیعیه

دیگر نوشت:دوستان عزیز م که از شهرستانها پیغام می گذارید ممنونم که اینقدر توهین کردیدولی من ناراحت نمیشم چون شرایط ایران رو هنوز یادم نرفته که یک کلمه حرف مخالف صد تا جواب داشت.در ضمن هم من وهم همسرم ریشه و فامیل در شهرستان زیاد داریم وافتخار هم می کنیم وبه پسرم هم یاد داده ام که همین طور باشه چون همین ریشه ها واصالتها به شدت در شخصیت ما تاثیر گذارند. ولی دقیقا هنوز متوجه نمیشم از چی ناراحت شدید.من دارم اینجا میبینم شهرستانیها راضی ترند و بیشتر خوششون میاد حالا شما چی میگید؟!تهران شهر منه ومن دوستش دارم همون طور که شما شهرتون رودوست دارید و زاینده رود رو باسنت لوقان مقایسه میکنید!!!!!چرا ناراحت می شید مگه تهران کجاست  یا چی داره ؟من گفتم نسبت به مونترال پیشرفته تره .خوب انشالله تشریف اوردید می بینید.بابا من دبی هم که  میرم به نظرم از تهران پیشرفته تره دلیل به ندید بدید بودنم نیست.شما هم اگر اینجا به چشمتون این طوری میاد که خیلی شیکه خوب خدا رو شک.ر.ماکه برای متروی شیک مهاجرت نکردیم. منظورم اینه که نیایید کامنت بگذارید که چرا مونترال رو به چشم مهاجرها خراب میکنید یا ننویسید برگرد برو همون تهران که بودی.بابا شما مثلا هموطن منید آخه....

من هم شاید برم  ونکوور اسکای ترن رو ببینم  خیلی تعریفش رو بکنم چون تو ایران نیست.منظور من همین بود حالا انجمن ایرانیهای مقیم کبک  یا هنوز مقیم نشده هی بیایید تعریف کنید. به من ربطی نداره...

خوب بقیه وقتی حالشون خیلی خوبه هی می نویسند شما وبلاگ اونها رو بخونید من می خوام  بدونید وقتی  میایید اینجا بعضی وقتها  حالتون خیلی بد هم میشه ...همین.

نکاتی چند...

سلام دوستان عزیزم

واقعا ممنونم که به مطلب قبلی توجه کردید  واز نظراتتون  چه موافق و چه مخالف ممنونم.من دارم واقعا سعی می کنم از اینجا خوشم بیاد. نخندین تو رو خدا ...جدا باید سعی کرد و فکر کنم طبیعت و سرسبزی هم  بتونه کمک کنه...فعلا که درختها هنوز جوانه هم نزده اند با اینکه همه میگن امسال هوا خیلی گرمه...

من تو ایران حسابداری خوندم  ولی اینجا ممکنه کالج برم  و در رشته  دیگری بخوام مدرک بگیرم....دنبال نقاشی هم که همه میگن در امدش خیلی بالاست باید برم ...البته چند تا دوره رو تو چند تا کالج بررسی کردم  ولی مشکل اینه که هنوز مهد کودک نه خصوصی  ونه دولتی پیدا نکردیم...اینجا مهد های خصوصی هم با همون   احوالاتی که گفتم  تازه پر هستند وفعلااسم پسرم  رو تو لیست انتظار گذاشتندومهد دولتی  حتی اسم بچه رو تو نوبت هم نگذاشتند و گفتند بعید می دونیم  حالا حالاها نوبتتون بشه...فکر کنم با این سیل مهاجری که داره میاد و هرکدوم دو سه تا بچه دارند ما فعلا باید سماق بمکیم...القصه دست ما کوتاه و خرما بر نخیل...

دو  سه روز پیش رفتم یک فروشگاهی که لوازم نقاشی  می فروخت یک برند معروفی تو رنگ روغن هست که  نقاشها معمولا میشناسنش  یک تیوب از یکی  از رنگاش  برداشتم  فروشنده که یک مرد مسن و باشخصیت به نظر میومد  اومد و بهم گفت این رنگها تو حراجند و قیمتشون خوبه... من هم گفتم اره خوبه ولی تو کشور من  همین مارک  دقیقا هر تیوپ 2 دلار هست باور نمی کرد  اینجا اخه همون رنگ 6 دلار بود ...قیمت بوم هم خیلی بالاتر از ایران  بود .بنابراین دوستان هنرمند وسایلتون رو از ایران بیارید. من  همه قلم مو ها و  رنگهام رو اوردم ولی بوم نتونستم بیارم که  خوب قیمتش از  بومهای خارجی تو ایران خیلی گرونتره...در اخر  آقای فروشنده بهم گفت  که کشورت خیلی  کشور خوبیه  برگرد ایران. گفتم خودم می دونم والله چی کار کنم که سیب سرخ افتاده دست شغال...

ولی راستی این خیلی جالبه بعضی اقلام خارجی مثل مولتی ویتامینها و  لوازم ارایش  که ما تو ایران استفاده می کنیم  ارزونتر ار اینجاست.جالب اینه که یک مارک هستندحتی اونهایی که تو کانادا تولید میشن هم از ایران گرونتر هستند. حالا نمی دونم قیمت گذاریشون مناسب جیب مصرف کننده است یا آشغالهاش رو برای ما می فرستند...ولی خداییش ایو روشه  اینطوری نبود و از ایران محصولاتش ارزونتر بود

اینها که حرفهای همینجوری بود  ولی در مورد پست قبل :

اولا من قصد توهین به دوستان  به دوستان عزیز وبلاگ نویس رو نداشتم  وحتما دوستان موفق هم در میانشون زیاد هست ...ولی به خدا  بیشتر اوقات وقتی که دوستی مینویسه کار پیدا کردم به جز رشته هایی مثل کامپیوتر .معمولا شغلی که (پیدا)شده بسیار بسیار بسیار پاینتر از شغل اون دوست در ایرانه  از نظر رده شغلی و بیشتر اوقات کاملا نا مربوط هم  هست به رشته شون...بنابراین اگر شما در خودتون این توانایی رو میبینید که با هرشرایطی کنار بیایید خوب خیلی عالیه.خوب گزینه مهمتر هم در  مونترال ادامه تحصیله که  اونهم کاملا در حد توانایی و حوصله هر فرد هستش .وخوب به جز فستیوالها که در تابستان هست ومن هنوز ندیدمشون و فکر هم نکنم با بچه بشه همش رفت فستیوال حالا چه زمستانی و چه تابستانی ...در مورد مونترال فکر نمی کنم  نظ رغیر منصفانه ای داده باشم....به خدا خودم اینجا فیلمهای مربوط به مونترال تو یوتیوب دیدم عاشقش  شدم .نمی دونم این داون تاون کجا بود که من هر روز تو خیابونهاش راه میرم و اصلا این شکلی که تو فیلمهاست نیست.بنابراین خیلی رو عکسها  وفیلمها حساب نکنیدمخصوصا که بیشترشون هم وسط تابستون  ضبط شدن

درمورد شادابی ایرانیها هم  در مونترال  این نظر منه  ومن اینطوری  دیدم .به خدا چهره ها بسیار مغموم هستش .تازه با مهربانی به من میگن ببین یک سال دیگه کاملا ریلکس میشی مثل من..ولی من تو همون صورت ریلکس  اضطراب و غم ودلتنگی توصیف نشدنی رو میبینم که قلبم میشکنه...خستگی هم که اینجا طبیعیه چه سرکار بری چه نری... درکل  این شهر خیلی زنده نیست  مخصوصا چون یهودیها زیاد هستند اینجا  وبا احترام به همه هموطنان یهودی  اینجا یهودی ها متعصبند و لباس و کلاه مخصوص می پوشند و غالبا رنگ لباسهاشون چه خانم و چه اقا مشکی و سفید و خاکستری هست ...حتی بچه ها....من هنوز یک لباس صورتی و قرمز تن هیچ دختر بچه  جویش ندیدم.ما در محله یهودی ها هستیم اکثرا خانه های بسیار شیک و ماشینهای گرانقیمت دارند ولی چهره های سرد و بی نشاط  والبته  متعصب  ولی خداییش از مسلمانها متعصب تر نیستند.

این نظرات  در  مورد دانشجویان عزیز نیست  چون اینجا رو یک جای موقت  میبینند و  خوب اینجا  هم جمعیتشون زیاده ودر ضمن غیر از درس خوندن اون هم معمولا باپول پاپا مسئولیت دیگه  ای ندارند وخوب خدا رو شکر  که اینطوریه لذتش روببرند....

در هر صورت اگر دوستی رو رنجوندم عذر میخوام ولی من نمی تونم دروغ بنویسم و اینها رو نوشتم تا اگر کسی از ایران در ماه فوریه یا کلا در زمستان  به هردلیلی  وبا یک بچه 4/5 ساله اومد اینجا و هیچ اشنایی  وفامیلی هم نداشت بدونه اوضاع  واحوال چطوریه...

نکته دیگر اینکه من بعد از امدن به اینجا فهمیدم خیلی ها هم برمی گردند به ایران ولی خوب اگر مینویسند وبلاگ رو میسپارند به امون  خدا واگر نمی نویسند فقط اینجا دوستان در موردشون می گن برگشتن ایران بعد از چند ماه .خلاصه اینکه اگر  اومدید اینجا و خواستید برگردید جنایت نیست  تازه شجاعت زیادی می خواد چون وقتی از ایران میاییم اینجا می خواهیم از دست نیش زبانها و دخالتها راحت بشیم که میشیم واینجا به شدت ویتامین (دخالتهای دیگران )خونمون میاد پایین...ولی وقتی بخواهیم برگردیم خودمون رو  میاندازیم سر زبونها که خدا خیرمون بده تا مدتها سر دور و بریها رو گرم می کنیم که ثواب هم داره...در هر صورت این یک تصمیم شخصیه که هر کسی با توجه به شرایط خودش می گیره ونمیشه قضاوتی کرد.در  خلاصه امیدوارم همه شاد باشید و امیدوار وشما اینجا رو طور دیگه ای ببینیدوارزوی  آخر اینه که دلار بشه 800 تومان((:

پی نوشت:در ضمن بعضی از دوستان عزیزدر مورد اینکه من از اینجا خوشم نیومده نظرات خصوصی جالبی برام گذاشتند که من باید  در جوابشون بگم دیدگاه انسانها وتوقعاتشون متفاوته .دوستان عزیزی که از شهرستانها میان اینجا شاید خیلی به اینکه در و دیوار مترو اینجا  چه شکلیه توجهی نکنند چون اصلا در شهرستانهای ایران مترو نیست ولی خوب با توجه به متروهای تهران  وتمیزی  وشیکی ایستگاهها وجمعیتی که هر روز  جابجا میشه(حد اقل 4برابر مونترال)خوب  اولین دیدار از متروی اینجا  به شدت توی ذوق ادم می زنه .بگذریم که خیلی از شهرستانهای ایران  حتی خطوط اتوبوس هم ندارند. با همه احترامی که برای  این دوستان قائلم اما تفاوت دیدگاهها ناشی از همین مسائل هست.

دوم اینکه  دوستان عزیزی که کل پروسه مهاجرتشون به دلیل اولویت دار  بودن رشته شون فقط هشت  نه ماه  یا شاید یک سال  کلا طول کشیده  تا تشریف بیارن اینجا نمی تونن باکسانی که 3 یا 4 ساله منتظر موندن خودشون رو مقایسه کنن. ماها 4 سال بلاتکلیفی و انتظار و ناامیدی رو پشت سر گذاشتیم .شاید فشار اون انتظار باعث شده که اعصابی برای خرج کردن  در اینجا نداشته باشیم  یا توقعمون بالاتر رفته  رفته باشه.من برای اون دوستان از صمیم قلب خوشحالم که زیاد انتظار نکشیدن چون انتظارش واقعا کشنده است دوستانی که الان ایرانن می دونن من چی می گم ولی شما واقعا   تکلیفتون در یک سال معلوم شده حالا این زمان رو 3 برابر کنیدودر ضمن فکر کنید امتاز رشته شما هم معمولی بودومجبور بوده باشید به سوالات عجیب و غریب افیسرها در مصاحبه هم جواب داده باشید اونوقت توقع شما هم از اینجا جور دیگری بود.خوب الان شما حق دارید به این موقعیت به چشم یک شانس بزرگ نگاه کنید. ولی برای ما الان فکر نمیکنم ارزشش رو داشت که چند سال از عمرمون  رو در استرس وبلاتکلیفی بگذرونیم و اینجا هم بیاییم و ببینیم خبری نیست.

درکل این یک واقعیت هست که هیچکس نمی تونه شرایط کس دیگر رو به خوبی درک کنه  که این هم طبیعیه

دیگر نوشت:دوستان عزیز م که از شهرستانها پیغام می گذارید ممنونم که اینقدر توهین کردیدولی من ناراحت نمیشم چون شرایط ایران رو هنوز یادم نرفته که یک کلمه حرف مخالف صد تا جواب داشت.در ضمن هم من وهم همسرم ریشه و فامیل در شهرستان زیاد داریم وافتخار هم می کنیم وبه پسرم هم یاد داده ام که همین طور باشه چون همین ریشه ها واصالتها به شدت در شخصیت ما تاثیر گذارند. ولی دقیقا هنوز متوجه نمیشم از چی ناراحت شدید.من دارم اینجا میبینم شهرستانیها راضی ترند و بیشتر خوششون میاد حالا شما چی میگید؟!حالا شهر منه ومن دوستش دارمهمون طور که شما شهرتون رودوست دارید و زاینده رود رو باسنت لوقان مقایسه میکنید!!!!!چرا ناراحت می شید مگه تهران کجاست  یا چی داره ؟من گفتم نسبت به مونترال پیشرفته تره .خوب انشالله تشریف اوردید می بینید.بابا من دبی هم که  میرم به نظرم از تهران پیشرفته تره دلیل به ندید بدید بودنم نیست.شما هم اگر اینجا به چشمتون این طوری میاد که خیلی شیکه خوب خدا رو شک.ر.ماکه برای متروی شیک مهاجرت نکردیم. منظورم اینه که نیایید کامنت بگذارید که چرا مونترال رو به چشم مهاجرها خراب میکنید یا ننویسید برگرد برو همون تهران که بودی.بابا شما مثلا هموطن منید آخه....

من هم شاید برم  ونکوور اسکای ترن رو ببینم  خیلی تعریفش رو بکنم چون تو ایران نیست.منظور من همین بود حالا انجمن ایرانیهای مقیم کبک  یا هنوز مقیم نشده هی بیایید تعریف کنید. به من ربطی نداره...

خوب بقیه وقتی حالشون خیلی خوبه هی می نویسند شما وبلاگ اونها رو بخونید من می خوام  بدونید وقتی  میایید اینجا بعضی وقتها  حالتون خیلی بد هم میشه ...همین.

واقعیتهایی در مورد اینجا

سلام دوستان عزیزم

امیدوارم همگی خوب و خوش باشید. وتعطیلات عید رو به خوشی در کنا رخانواده هاتون سپری کرده باشید. ما هم اینجا در غربت یک عید مزخرف رو گذروندیم. 

چند روزه دارم فکر می کنم این پست رو بنویسم یانه....ولی هربار فکر کردم شاید این فقط طرز فکر من باشه و با نوشتن این تلخیها اعصاب بقیه رو هم خورد کنم. راستش رو بگم این فقط دیدگاه منه . ومن می خوام بدونید من تو ایران ادم خیلی اهل تجملاتی نبودم ودر واقع هدفم از مهاجرت فقط  فرار کردن از همی طرز فکر تجملگرایی و چشم و هم چشمیها و حرف و حدیثهایی بود که همه مارو اذیت می کنه  و انرژی مون رو می گیره....

اینهایی که می نویسم اون چیزیه که اینجا برای یک خانواده متوسط رو به بالای ایرانی تحصیل کرده(که عموما همه ما همین طوریم وگرنه در مصاحبه قبول نمی شدیم)با یک بچه و خرج متوسط  در ماه اول و دوم مهاجرت به مونترال دیده می شه...

ببینید ما یک آپارتمان دو خوابه در یکی از محله های امن  مونترال به قیمت 1200$در ماه بدون پارکینگ اجاره کردیم که خوب البته دسترسی اش به وسایل حمل و نقل عمومی خوبه...حالا اگر ماشین هم بگیریم 65$دیگه هر ماه باید پرداخت کنیم . ساختمان استخر داخل و بیرون ساختمان داره و البته سونا و لاندری و شوتینگ زباله که خیلی از ایران در این مورد می پرسید. داخلش هم که نمی دونم مال چند سال پیشه ولی نوسازی شده و گاز و یخچال و ماشین ظرفشویی نو برامون گذاشتن.پارکت ها هم تازه عوض شده....وسایل خونه در متوسط ترین حالت از ایکیا خریداری شده حدودا5000 دلار.هزینه تلفن و اینترنت و تلویزیون ماهی 70 دلار در نظر بگیرید. چون شما اگر بچه دارید مخصوصا نمی تونید بدون تلویزیون زندگی کنید. پسر من 4/5ساله است بنابر این الان پیش دبستانی نمیره  ومن باید به دنبال یک مهد کودک باشم که شاید باور نکنید پیدا نمیشه . مهد های دولتی که همگی جا ندارند ما خیلی گشتیم ومن با خیلی هاشون تماس گرفتم .چون اینجا از زمان بارداری نوبت  می گیرن برا ی مهد کودک....مهدهای خصوصی هم که روزی 35 تا 42$ می گیرند. باور کنید راست می گم یعنی روزی 80 هزار تومن ناقابل برای مهاجری که داره هنوز پول ایران رو خرج می کنه. واز طرفی شما مجبوری این کار رو بکنی چون وگرنه خودت و بچه خونه نشین میشیدو وانگار تهرانید نه کانادا. از طفی کلاس زبانم هم ترم دیگه شروع می شه. پسر من تا ژانویه باید صبر کنه که بتونه به پیش دبستانی بره چون نیمه دومه. هزینه های مهد کودک خصوصی رو دولت در اخر سال تا روزی 23 دلار پرداخت می کنه ولی ما باید بتونیم این پول رو اول بدیم  تا اخر سال دولت پرداخت کنه.... از طفی اگر نامه بگیری از مهد کودک کلاس زبان هم تا 75% هزینه مهد رو میده....خلاصه باید بچه رو با اتوبوس قبل از ساعت 8 به مهد رسونده باشی و بعد هم خودت رو تا قبل از 8 به کلاس رسونده باشی....حالا با بچه های ایرانی و ساز گاریشون  دیگه خودتون حدس بزنید اوضاع چطوری می شه.... از طرفی  واقعا امکانات این مهد های خصوصی بسیار کمه در حد مهد کودکهایی که تو تهران ماهی 100000تومان می گیرن....بعد فکر می کنم اگر تو ایران ماهی 2000000پول مهد کودک می دادم . چی می شد.این از مهد کودک و مادر و پدر هایی که شرایط ما رو دارن.  خواهش میکنم مجردها و بی بچه ها یا اونهایی که بچه های بزرگتر دارن شروع نکن دفاع از سیاستهای دولت کانادا من خودم اینجا دارم همه اش رو می بینم.در مورد مجردها و زوجهای بی بچه که می تونن به خودشون فشار بیارن وسوییت های کوچک بگیرن .  میتونن برن بیرون و تفریح کنن و این ور و اون ور شهر رو قدم بزنن یابرن زیر بارون یا برن برف بازی و.....ولی با بچه نمیشه اگر هم بشه خیلی خیلی سخته هر روز بچه بهونه اسباب بازی قشنگش رو تو ایران میگیره  و دلش برای پدر بزرگ و مادر بزرگهاش تنگ میشه...تو نمی تونی متوجهش کنی که اصلا چرا اومدیم اینجا.شاید داریم بچگیش رو ازش می گیریم تا آینده قشنگی داشته باشه.اینجا باورتون نمیشه چقدر اسباب بازی چینی درد نخور زیاده...تو ایران هرکی خونه ما میومد یک ماشین فلزی  کوچولو دستش بود برای پسرم . اینجا همون ماشینها 40$ باور می کنید .حالا وارد پروسه کار پیدا کردن و رزومه وسابقه کار نمی شیم که خودش مساله پیچیده ای هستش. پس ننویسید چون پول ایران رو خرج می کنی بهتون فشار میاد.

مساله اینه که موقعی که ما برای مهاجرت اقدام کردیم دلار 800تومان بود تا 9ماه پیش هم 1000تومان بود پس لطفا اونهایی که با دلار 1000تومان وسیله خریدن و کرایه ماههای اول رو دادن نظر ندن که ....

واقعیت اینه که ما پیش بینی همه چیز رو کرده بودیم به جز اینکه هزینه ها دو برابر بشه اون هم به لطف سیاستهای کوفتی دولتمون اتفاق افتاده و حالا ما این ور دنیا چوبش رو می خوریم. من واقعا ایران هم که بودم به همه  می گفتمکه به قیمت فقر و محرومیت و بد بختی اقامت کانادا رو نمی خوام . چون نمی خوام بچه ام بد بخت  باشه وگرنه تر جیح می دم همون ایران باشم...

مشکل ایرانیها اینجا اینه که همگی تو ایران زندگی خوب داشتن و تحصیلات بالا. ما مثل این چینی ها و هندیها و فیلیپینیها نیستیم که تو مملکت خودشون بد بختی می کشیدن . به همین خاطر اول که میاییم اینجا تو ذوقمون می خوره....نگاه نکنید بقیه اینها رو نمی نویسن...اکثرا نمی تونن....چون وبلاگشون رو دوستان و اشنایان می خونن... خوب طبیعتا خیلی چیزها رو نمی شه نوشت...بعضیها هم که عاشق خارجه اند و مثل این دختر های 15 ساله که عاشق  می شن  همه چی رو حسن  زیبایی می بینن. 

طبیعت اینها  مارو جذب نمی کنه چون تو ایران همه جور اب و هوایی داریم و در تمام سال می تونیم به جاهای گرمسیر و سردسیر بریم ولی اینجا واقعا 7 ماه سال سرما کشنده است. 

من از اول همیشه سعی کردم صادقانه بنویسم و واقعا می گم من هم مثل شما تا 4 ماه پیش روز شماری می کردم که از ایران بیام بیرون. درسته که اینجا امکان همه جور پیشرفتی  هست. ممکنه یک تابلوی نقاشی من رو که تو ایران براشون با پرینت فرقی نداشت اینجا1000 یا 2000 دلار بخرن . ولی تا رسیدن به اون سطح نمی دونم چه بهایی رو باید پرداخت.

ایرانیها اینجا شادابی و سلامتی شون رو ازدست می دن  چون دلتنگ جمعهای خانوادگی اند... این رو روز های اول دوستی به ما گفت و گفت بعد از یک مدت آدم اینجا مریضیهای عجیب و غریب می گیره ...ما باور نکردیم ولی  الان خیلی ها رو می بینم که مشکلات کبدی و پوستی دارند . دایم باید جینجر و مولتی ویتامین مصرف کنی.... به شدت احساس می کنید غذا ها ذاءقه سردی دارند . تازه من همه جور ادویه ای از ایران اوردم.....

القصه فکر کنید اگر تو ایران تصمیم بگیرید از صفر شروع کنید و تلاش شبانه روزی بکنیدوماهی 8میلیون تومان خرج کنید . اوضاعتون چطوره...

من به ماندن برای سه سال تادر یافت اقامت فکر می کنم و می خوام در این مدت تلاشم رو بکنم . کالج برم  یا سرکار برم . تا برای اینده بچه ام تضمینی داشته باشم که حتی اگر برگشتیم ایران اقامت کانادا رو داشته باشه ولی میترسم دولت کانادا به راحتی همون طوری که تا حالا تو پروسه مهاجرت بازیمون داده باز هم بعد از سه سال قوانین رو تغییر بدهو شرایط جدیدی رو برای شهر وندی بگذاره ...اونوقت چی کار کنیم؟

تا حالا فکر کردین چرا خیلی ها بعد از اینکه میان دیگه دیگه نمی نویسن . یا خیلی  کم و دیر به دیر می نویسن. بعضی هاشون رو من توی جمع های ایرانی دیدم و می شناسم.... رد بد بختی و خستگی و افسردگی رو تو صورت همشون می بینید خیلی بیشتر از اون چیزی که تو ایران اول صبح تو صورت مردم کوچه و خیابان  می دید...

ولی خوب ادامه می دن... ومن هم براشون ارزوی موفقیت می کنم.... ولی خودم تصمیم گرفتم تا اولین باری که ایران می رم صبر کنم و بعد تصمیم بگیرم....

خدا کنه شرایط ایران طوری بشه که همه ما برگردیم و دیگه هیچ ایرانی  دلش نخواد  شهروند کشور دیگه ای  باشه.....