سلام دوستان عزیزم واقعا ممنونم که به مطلب قبلی توجه کردید واز نظراتتون چه موافق و چه مخالف ممنونم.من دارم واقعا سعی می کنم از اینجا خوشم بیاد. نخندین تو رو خدا ...جدا باید سعی کرد و فکر کنم طبیعت و سرسبزی هم بتونه کمک کنه...فعلا که درختها هنوز جوانه هم نزده اند با اینکه همه میگن امسال هوا خیلی گرمه...
من تو ایران حسابداری خوندم ولی اینجا ممکنه کالج برم و در رشته دیگری بخوام مدرک بگیرم....دنبال نقاشی هم که همه میگن در امدش خیلی بالاست باید برم ...البته چند تا دوره رو تو چند تا کالج بررسی کردم ولی مشکل اینه که هنوز مهد کودک نه خصوصی ونه دولتی پیدا نکردیم...اینجا مهد های خصوصی هم با همون احوالاتی که گفتم تازه پر هستند وفعلااسم پسرم رو تو لیست انتظار گذاشتندومهد دولتی حتی اسم بچه رو تو نوبت هم نگذاشتند و گفتند بعید می دونیم حالا حالاها نوبتتون بشه...فکر کنم با این سیل مهاجری که داره میاد و هرکدوم دو سه تا بچه دارند ما فعلا باید سماق بمکیم...القصه دست ما کوتاه و خرما بر نخیل...
دو سه روز پیش رفتم یک فروشگاهی که لوازم نقاشی می فروخت یک برند معروفی تو رنگ روغن هست که نقاشها معمولا میشناسنش یک تیوب از یکی از رنگاش برداشتم فروشنده که یک مرد مسن و باشخصیت به نظر میومد اومد و بهم گفت این رنگها تو حراجند و قیمتشون خوبه... من هم گفتم اره خوبه ولی تو کشور من همین مارک دقیقا هر تیوپ 2 دلار هست باور نمی کرد اینجا اخه همون رنگ 6 دلار بود ...قیمت بوم هم خیلی بالاتر از ایران بود .بنابراین دوستان هنرمند وسایلتون رو از ایران بیارید. من همه قلم مو ها و رنگهام رو اوردم ولی بوم نتونستم بیارم که خوب قیمتش از بومهای خارجی تو ایران خیلی گرونتره...در اخر آقای فروشنده بهم گفت که کشورت خیلی کشور خوبیه برگرد ایران. گفتم خودم می دونم والله چی کار کنم که سیب سرخ افتاده دست شغال...
ولی راستی این خیلی جالبه بعضی اقلام خارجی مثل مولتی ویتامینها و لوازم ارایش که ما تو ایران استفاده می کنیم ارزونتر ار اینجاست.جالب اینه که یک مارک هستندحتی اونهایی که تو کانادا تولید میشن هم از ایران گرونتر هستند. حالا نمی دونم قیمت گذاریشون مناسب جیب مصرف کننده است یا آشغالهاش رو برای ما می فرستند...ولی خداییش ایو روشه اینطوری نبود و از ایران محصولاتش ارزونتر بود
اینها که حرفهای همینجوری بود ولی در مورد پست قبل :
اولا من قصد توهین به دوستان به دوستان عزیز وبلاگ نویس رو نداشتم وحتما دوستان موفق هم در میانشون زیاد هست ...ولی به خدا بیشتر اوقات وقتی که دوستی مینویسه کار پیدا کردم به جز رشته هایی مثل کامپیوتر .معمولا شغلی که (پیدا)شده بسیار بسیار بسیار پاینتر از شغل اون دوست در ایرانه از نظر رده شغلی و بیشتر اوقات کاملا نا مربوط هم هست به رشته شون...بنابراین اگر شما در خودتون این توانایی رو میبینید که با هرشرایطی کنار بیایید خوب خیلی عالیه.خوب گزینه مهمتر هم در مونترال ادامه تحصیله که اونهم کاملا در حد توانایی و حوصله هر فرد هستش .وخوب به جز فستیوالها که در تابستان هست ومن هنوز ندیدمشون و فکر هم نکنم با بچه بشه همش رفت فستیوال حالا چه زمستانی و چه تابستانی ...در مورد مونترال فکر نمی کنم نظ رغیر منصفانه ای داده باشم....به خدا خودم اینجا فیلمهای مربوط به مونترال تو یوتیوب دیدم عاشقش شدم .نمی دونم این داون تاون کجا بود که من هر روز تو خیابونهاش راه میرم و اصلا این شکلی که تو فیلمهاست نیست.بنابراین خیلی رو عکسها وفیلمها حساب نکنیدمخصوصا که بیشترشون هم وسط تابستون ضبط شدن
درمورد شادابی ایرانیها هم در مونترال این نظر منه ومن اینطوری دیدم .به خدا چهره ها بسیار مغموم هستش .تازه با مهربانی به من میگن ببین یک سال دیگه کاملا ریلکس میشی مثل من..ولی من تو همون صورت ریلکس اضطراب و غم ودلتنگی توصیف نشدنی رو میبینم که قلبم میشکنه...خستگی هم که اینجا طبیعیه چه سرکار بری چه نری... درکل این شهر خیلی زنده نیست مخصوصا چون یهودیها زیاد هستند اینجا وبا احترام به همه هموطنان یهودی اینجا یهودی ها متعصبند و لباس و کلاه مخصوص می پوشند و غالبا رنگ لباسهاشون چه خانم و چه اقا مشکی و سفید و خاکستری هست ...حتی بچه ها....من هنوز یک لباس صورتی و قرمز تن هیچ دختر بچه جویش ندیدم.ما در محله یهودی ها هستیم اکثرا خانه های بسیار شیک و ماشینهای گرانقیمت دارند ولی چهره های سرد و بی نشاط والبته متعصب ولی خداییش از مسلمانها متعصب تر نیستند.
این نظرات در مورد دانشجویان عزیز نیست چون اینجا رو یک جای موقت میبینند و خوب اینجا هم جمعیتشون زیاده ودر ضمن غیر از درس خوندن اون هم معمولا باپول پاپا مسئولیت دیگه ای ندارند وخوب خدا رو شکر که اینطوریه لذتش روببرند....
در هر صورت اگر دوستی رو رنجوندم عذر میخوام ولی من نمی تونم دروغ بنویسم و اینها رو نوشتم تا اگر کسی از ایران در ماه فوریه یا کلا در زمستان به هردلیلی وبا یک بچه 4/5 ساله اومد اینجا و هیچ اشنایی وفامیلی هم نداشت بدونه اوضاع واحوال چطوریه...
نکته دیگر اینکه من بعد از امدن به اینجا فهمیدم خیلی ها هم برمی گردند به ایران ولی خوب اگر مینویسند وبلاگ رو میسپارند به امون خدا واگر نمی نویسند فقط اینجا دوستان در موردشون می گن برگشتن ایران بعد از چند ماه .خلاصه اینکه اگر اومدید اینجا و خواستید برگردید جنایت نیست تازه شجاعت زیادی می خواد چون وقتی از ایران میاییم اینجا می خواهیم از دست نیش زبانها و دخالتها راحت بشیم که میشیم واینجا به شدت ویتامین (دخالتهای دیگران )خونمون میاد پایین...ولی وقتی بخواهیم برگردیم خودمون رو میاندازیم سر زبونها که خدا خیرمون بده تا مدتها سر دور و بریها رو گرم می کنیم که ثواب هم داره...در هر صورت این یک تصمیم شخصیه که هر کسی با توجه به شرایط خودش می گیره ونمیشه قضاوتی کرد.در خلاصه امیدوارم همه شاد باشید و امیدوار وشما اینجا رو طور دیگه ای ببینیدوارزوی آخر اینه که دلار بشه 800 تومان((:
پی نوشت:در ضمن بعضی از دوستان عزیزدر مورد اینکه من از اینجا خوشم نیومده نظرات خصوصی جالبی برام گذاشتند که من باید در جوابشون بگم دیدگاه انسانها وتوقعاتشون متفاوته .دوستان عزیزی که از شهرستانها میان اینجا شاید خیلی به اینکه در و دیوار مترو اینجا چه شکلیه توجهی نکنند چون اصلا در شهرستانهای ایران مترو نیست ولی خوب با توجه به متروهای تهران وتمیزی وشیکی ایستگاهها وجمعیتی که هر روز جابجا میشه(حد اقل 4برابر مونترال)خوب اولین دیدار از متروی اینجا به شدت توی ذوق ادم می زنه .بگذریم که خیلی از شهرستانهای ایران حتی خطوط اتوبوس هم ندارند. با همه احترامی که برای این دوستان قائلم اما تفاوت دیدگاهها ناشی از همین مسائل هست.
دوم اینکه دوستان عزیزی که کل پروسه مهاجرتشون به دلیل اولویت دار بودن رشته شون فقط هشت نه ماه یا شاید یک سال کلا طول کشیده تا تشریف بیارن اینجا نمی تونن باکسانی که 3 یا 4 ساله منتظر موندن خودشون رو مقایسه کنن. ماها 4 سال بلاتکلیفی و انتظار و ناامیدی رو پشت سر گذاشتیم .شاید فشار اون انتظار باعث شده که اعصابی برای خرج کردن در اینجا نداشته باشیم یا توقعمون بالاتر رفته رفته باشه.من برای اون دوستان از صمیم قلب خوشحالم که زیاد انتظار نکشیدن چون انتظارش واقعا کشنده است دوستانی که الان ایرانن می دونن من چی می گم ولی شما واقعا تکلیفتون در یک سال معلوم شده حالا این زمان رو 3 برابر کنیدودر ضمن فکر کنید امتاز رشته شما هم معمولی بودومجبور بوده باشید به سوالات عجیب و غریب افیسرها در مصاحبه هم جواب داده باشید اونوقت توقع شما هم از اینجا جور دیگری بود.خوب الان شما حق دارید به این موقعیت به چشم یک شانس بزرگ نگاه کنید. ولی برای ما الان فکر نمیکنم ارزشش رو داشت که چند سال از عمرمون رو در استرس وبلاتکلیفی بگذرونیم و اینجا هم بیاییم و ببینیم خبری نیست.
درکل این یک واقعیت هست که هیچکس نمی تونه شرایط کس دیگر رو به خوبی درک کنه که این هم طبیعیه
دیگر نوشت:دوستان عزیز م که از شهرستانها پیغام می گذارید ممنونم که اینقدر توهین کردیدولی من ناراحت نمیشم چون شرایط ایران رو هنوز یادم نرفته که یک کلمه حرف مخالف صد تا جواب داشت.در ضمن هم من وهم همسرم ریشه و فامیل در شهرستان زیاد داریم وافتخار هم می کنیم وبه پسرم هم یاد داده ام که همین طور باشه چون همین ریشه ها واصالتها به شدت در شخصیت ما تاثیر گذارند. ولی دقیقا هنوز متوجه نمیشم از چی ناراحت شدید.من دارم اینجا میبینم شهرستانیها راضی ترند و بیشتر خوششون میاد حالا شما چی میگید؟!حالا شهر منه ومن دوستش دارمهمون طور که شما شهرتون رودوست دارید و زاینده رود رو باسنت لوقان مقایسه میکنید!!!!!چرا ناراحت می شید مگه تهران کجاست یا چی داره ؟من گفتم نسبت به مونترال پیشرفته تره .خوب انشالله تشریف اوردید می بینید.بابا من دبی هم که میرم به نظرم از تهران پیشرفته تره دلیل به ندید بدید بودنم نیست.شما هم اگر اینجا به چشمتون این طوری میاد که خیلی شیکه خوب خدا رو شک.ر.ماکه برای متروی شیک مهاجرت نکردیم. منظورم اینه که نیایید کامنت بگذارید که چرا مونترال رو به چشم مهاجرها خراب میکنید یا ننویسید برگرد برو همون تهران که بودی.بابا شما مثلا هموطن منید آخه....
من هم شاید برم ونکوور اسکای ترن رو ببینم خیلی تعریفش رو بکنم چون تو ایران نیست.منظور من همین بود حالا انجمن ایرانیهای مقیم کبک یا هنوز مقیم نشده هی بیایید تعریف کنید. به من ربطی نداره...
خوب بقیه وقتی حالشون خیلی خوبه هی می نویسند شما وبلاگ اونها رو بخونید من می خوام بدونید وقتی میایید اینجا بعضی وقتها حالتون خیلی بد هم میشه ...همین.