استرس رفتن یا نرفتن

سلام به دوستان عزیزم

با توجه به ساعت نوشتن این پست  شرایط روحی ما رو درک کنید... تمام اون آرامشی که قبل از گرفتن مدیکال با تسلیم سر نوشت شدن بدست آورده بودم حاا از بین رفته و جاش رو به استرس شدید داده...همه اش نگرانم که اخر کار طوری بشه که نگذارن بریم.... می دونید هیچ بعید که نیست... فکر کنم تمام دوستانی که قراره حالا برن همین حس نگرانی رو داشته باشند...به خدا حالمون از زمان مصاحبه هم بدتره...من یکی که شخصا تا توی مونترال از هواپیما پیاده نشم باورم نمیشه از ایران رفتم... نمی دونم شاید  درست نباشه  که آدم در مورد سرزمین مادریش این حس رو داشته  باشه ولی فعلا حس من اینه و نمیشه کاریش کرد. فکر می کنم باید این کار رو به یک سر انجامی برسونم...باید برای نجات بچه ام یک کاری بکنم...دوست ندارم از 18 سالگی به بعدهر روز نگران یک واقعه عجیب باشه مثل خودمون...یک روز سوال کنکور لو بره و فروخته بشه...یک روز...

چی بگم بگذار این دم آخری اینقدر منفی باف نباشم...ولی ببینید تو همین چند ماه چقدر همه چی  عوض شده... درسته نسل ما به دیدن و شنیدن خبرها و اتفاقات عجیب عادت داشت ولی دیگه نه تا این حد...دیگه حتی دلار تو این مملکت پیدا نمیشه که بخریم...حالا به قیمت سر به فلک کشیده اش که عادت کردیم...اون هم از ارز مسافرتی که دیگه نریم بگیریمش سنگین تریم...دیشب هم که اخبار گفت اگر کسی  دلار بدون برگه رسید خرید معتبر داشته باشته مجرمه و باهاش بر خورد قانونی میشه...ارز مسافرتی هم فقط توی فرودگاه قبل از پرواز داده میشه...

خودشون میان توی تلویزیون به مردم یاد میدن چه طوری برن با بلیط ارز دولتی بگیرن و پس فرداش بفروشن و بلیطش رو کنسل کنن. اونوقت دودش به چشم  ما  میره...

وقتی چمدونهام رومی بندم همه اش فکر می کنم ...نمی دونم چی بگم ...نمی دونم با این فکر های منفی چی کار کنم...می ترسم دوباره مجبور شم همینجا بازشون کنم...دیگه حقیقتش فکر ضرر و زیانش نیستم  طوری آماده ام که اگر اتفاقی افتاد بتونیم سریع بریم... نمی خوام نگرانتون کنم اینها رو می نویسم تا هم یک کم آروم شم  هم یادم بمونه که چه حال و روزی داشتم  این روزها...

خدا خودش کمکمون کنه که همه چیز به اختیار اوست

برای همتون آرزوی بهترین ها رو دارم...برامون دعا کنید

پی نوشت:دوستان این مطالب رو ساعت 4 صبح نوشتم...خیلی حالم خراب بود ولی الان بهترم ...خدا رو شکر.نهایتا تصمیم  گرفتیم که همسرم یک بلیط دیگه برای خودش بگیره  که اگر اوضاع بهم ریخت بتونه زودتر از ایران بره. یا شاید هرسه باهم... وبی خیال ضرر بلیط قبلی  بشیم... از اینکه همه چی بهم بریزه که بهتره...اونوقت تو مملکت خودمون آواره می شیم. .همین الان هم انگار دزد زده بهمون. جلوی چشممون ارزش دارایی هامون نصف شده. تمام محاسباتمون برای کانادا ریخت به هم ... الهی بگم خدا این سفارت کانادا رو چی کار  کنه  اگر همون خرداد و تیر کارهامون درست شده بود لا اقل کار های  اولیه و خرید های اولیه رو با دلار 1000 تومان انجام داده بودیم... ولی حالا...

تازه دلار گیرمون نمیاد که بخریم... صرافیها هم حواله نمی کنند... خدا یا خودت به هممون کمک کن... باز هم به ما که رسید آسمون طپید..

تا دو  ماهه دیگه می ریم

سلام دوستان عزیزم. ببخشید که مدتیه چیزی ننوشتم . الان نمی دونم چی باید بگم . اوضاع دلار که بد جوری ریخته به هم. جرات  سرمایه گذار ی تو بانکها رو هم نداریم. مشغول فروختن وسایلیم . که البته اگر مفتی هدیه می دادیمشون سنگینتر بودیم والله... این وسط یک از خدا بی خبر  مریض هم اومده با چاقو  یا یک همچین چیزی دور تا دور ماشین رو خط انداخته و یک صلیب هم روی کاپوت  انداخته و خلاصه کلی تو سر قیمت ماشین زده...

هر شب نگران و بیخواب. تو فکر دل کندن از همه چی....ووالبته خوب خوشحال هم هستیم. خدا رو شکر بالاخره زحماتمون بعد از کلی انتظار جواب داد. البته تا  از هواپیما تو مونترال پیاده نشیم باورم نمیشه...

حالا یک پست کامل می گذارم در مورد وسایلی که می بریم...وانشالله یک پست هم  بعدا می گذارم  که  ببینیم کدام وسیله واقعا لازم بوده...

این طور که قیمت دلار  داره بالا میره  فکر کنم هرچی از اینجا ببریم به نفعمونه. 

حالا باز براتون می نویسم. برامون دعا کنید .

امیدوارم خبر های خوشی برای همه دوستان برسه. از صمیم قلب آرزوی شادی و موفقیت  برای همه دارم